|
نسترن و فرشته
هنوز که هنوزه فکر می کنم در سال ۸۶ بسر می برم! شاید چون عید و عیدی ایی و عید دیدنی و ... ندیدم! پنجشنبه-۱فروردین-ساعت ۸:۳۰...حرم امام حسین...داشتم دعای جامع رو می خوندم یه دختر کوچولو...گفت می خوام باهات درد و دل کنم...درد و دلهاش قصه هایی بود که شخصیت خبیثش یزید نام بود. نسترن ۵ ساله ی همدانی دختر بچه ای زیبا و شیرین زبون...گفت اسمت چیه اسممو که گفتم ُگفت من تو رو "فرشته" صدا می زنم!تو خیلی مهربونی...نگاهی به ساعت کردم دیدم به به پانزده دقیقه پیش سال تحویل شده بود و من و نسترن داشتیم بهم دل و قلوه میدادیم! نسترن رفت و من ۵ دقیقه ای بهش فکر کردم...!!! دلم براش تنگ شده...شاید دیوانه ام...شاید بعضی ها با خوندن این حرفام بگن آخه تو می فهمی احساس چیه...!بعضی ها هم میگن حتما امروز کلی براش اشک ریختی...! یکی از دوستانم که از منطق بسیار بالایی برخودار است(!) این چنین گفت: مرده شور هر چی فرشته که مهربنیشون مثه تو هست رو ببرن! اما من میگم حرف راست رو باید از بچه شنید...نه؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:7 توسط نارنجی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از لبهای سردم خنده گریزونه..راز دل خستم هیچکی نمی دونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
کانون هواداران یوونتوس قرمزته دات کام استقلال اف سی دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نارنجی white |
|
RSS
|