تبليغاتX
سياه ،سفيد،نارنجی...!
!

بعضی آدمها به زندگی ما می آیندوخیلی زود می روند.

بعضی دیگر می آیند و مدتی می مانند و جای پایشان در قلبمان می ماند.

و ما دیگر هرگز آنکه بودیم.............

نیستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:6  توسط white | 
بدجوری جو کنکور گرفتتم! از خود کنکوریا نگران ترم خودمو تصور می کنم موقع کنکور! می ترسم صبح کنکور خواب بمونم  البته ۲ سال وقت دارم ولی خوب عین برق و باد می گذره !

 انشاا.. که قبول می شم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:1  توسط white | 
خدا یعنی عشق
آیا تا بحال عاشق شده ای؟
اگر عاشق شده باشی
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی صداقت
آیا صداقت داشته ای؟
اگر همواره صادق بوده ای
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی زیبایی
آیا تا کنون زیبایی آفریده ای؟
اگر شاهد زیبایی در یکی از هزاران نوع آن بوده ای
پس خدا را یافته ای.

خدا یعنی خوبی
اگر کار خوبی انجام داده و یا حتی به آن فکر کرده باشی
اگر خوبی را خوب تشخیص می دهی
پس خدا را یافته ای.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:20  توسط white | 
 

قطبی به قولش وفا کرد...

 

پیروزی و قهرمانیه شیرین و به حق تیم محبوب ما  پرسپولیس  مبارک

 

6 امتیاز ناحق کم شده و کسر جریمه سپاهان هم تو قهرمانی پرسپولیس اثری نداشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:18  توسط white | 
این مطلبو تو یه سایت دیدم که به نظرم اومد جالبه و حرفاش درسته

این همه عشق طرفداران به اندازه ترس آقایان نبود؟

داربی 64 هم با تساوی تمام شد یک تساوی با یک گل برای طرفین و یک اخراجی برای هر کدام از دو طرف این بازی به اصطلاح بزرگ فوتبال ما که به واقع بزرگ نبود.بازی داربی 64 برای بسیاری که تصور این را داشتند که دو تیم باید برای برد به میدان بیایند تا در کورس قهرمانی باقی بمانند به واقع یک ناامیدی بزرگ بود می پرسیم که کجای این داربی نمائی از بزرگی داشت؟

 1/ مربیان شاید باید از آخر به اول برسیم چهره فیروز کریمی و افشین قطبی در پایان بازی دیروز به هیچ عنوان نمائی از مردانی داشت که از دست دادن دو امتیاز ناراحت باشند ؟ شوخی های کریمی و قطبی و رضایت از نحوه بازی چه پیامی بجز رضایت طرفین از نتیجه این بازی بزرگ داشت ؟ نگاهی به تعویضهای این دو مربی بیاندازید کدام تعویض شجاعانه را در ترکیب دو تیم دیدیم ؟ در نزد آبی پوشان تعویض علیزاده در آن دقایق پایانی بازی چه معنائی داشت ؟ علیزاده تعویض شد تا وقتی تلف شود تا بازی با تساوی به پایان رسد تعویض مجیدی دیر انجام نشد ؟ همین اتفاق برای بیات اتفاق نیافتاد ؟ به چه علت باید بیات 45 دقیق را استقلال از دست می داد تا فرصت به پیر مردی به نام منصوریان داده شود ؟ در فوتبال امروز جایگاه جوانان دیده نمی شود ؟ چرا استقلال منصوریان را از آغاز در میدان گذاشت ؟ در نزد پرسپولیس چرا ماته اینقدر دیر به میدان آمد ؟ حضور 20 دقیقه ماته چه کار بردی می توانست داشته باشد ؟ آمدن آشوبی چه دردی از پرسپولیس می توانست حل کند ؟ همه دیدند که پرسپولیس در سمت چپ و به همراه بادامکی با مشکل مواجه است اما هیچگاه او عوض نشد چرا پرسپولیس تعویض سوم خود را انجام نداد ؟ چرا بازیکنی چون نیکبخت 90 دقیقه در میدان بود ؟ آیا قطبی هم با این گونه تعویضها نشانی از ترس نداشت ؟ ترکیب اولیه دو تیم را نگاه کنیم  چرا استقلال با منصوریان به میدان آمد ؟ چرا منتظری به خط دفاعی چسبید در حالیکه او می توانست از اول بازی در میانه میدان بجای منصوریان باشد ؟ حضور مردانی نظیر مجیدی و بیات و قربانی در نزد استقلالیها و ماته و آراندا در نزد پرسپولیسیها آیا پیامی بجز ترس در نزد مربیان داشت ؟

 2/ در این بازی چند بازیکن موثر و بدون ترس و خونسرد را دیدیم ؟ باید گفت تعداد این گونه بازیکنان در دو تیم بسیار کم بود شاید در بین آبی ها باید وحید طالب لو و در نزد قرمزها بتوان تنها به باقری اشاره داشت . آیا آن موقعیتهائی که برهانی در نیمه دوم و نیکبخت در نیمه اول از دست داد نشانی بجز اظطراب و استرس بیش از اندازه این دو بازیکن نداشت ؟ چند بازیکن در نزد دو تیم دیدیم که بی محابا حمله می کنند ؟ در نزد مردان دفاعی دو تیم چرا صادقی و منتظری و امیر آبادی در استقلال و حیدری و شیث و نوری اینقدر کم در حملات  شرکت می کردند ؟ چرا کوشکی و نصرتی این گونه بچه گانه خطا می کردند ؟ در نزد مردان میانی چند بار بازیکنی چون پولادی و جباری در نزد آبی ها و آقائی و بادامکی در نزد قرمزها موثر دیدیم ؟ چرا روانخواه و جباری خیلی زود سیراب شدند ؟ در خط حمله سرخها خلیلی و نیکبخت چند درصد بازی خود را به نمایش گذاشتند ؟ آیا کسی مهاجمین استقلال برهانی و مجیدی را می تواند نمره ای بالاتر از 20 از 100 دهد ؟

3/ سالها است که به دنبال داور خارجی برای این دیدار هستیم که علت اصلی این امر تزریق روحیه شهامت به امر داوری است اما زمانی که شنیدیم مسعود عنایت اعلام داشت که " داوران را باید توجیه کنیم " آنگاه فهمیدیم که داور اسپانیائی بازی مصداق همان ضرب المثل که مرغ همسایه غاز خواهد شد یعنی داور ظاهرا خارجی اما با ترسهای و مصالحه کردن و به قول آقایان کمیته داوری مدیریت ایرانی است و این همان مدیرتی است که یک روز کبریت نخواهد بود یک روز هیزم و یک روز نفت را به یاد خواهد آورد داور بازی با سوتهای پرشمار با اخطارهای بی شمار با از سرعت انداختن بازی و با دادن اخراجی های دیر هنگام نشان داد که بخوبی از سمت آقای عنایت توجیه شده است و ترس را پیشه قضاوت خود قرار داده است می پرسیم اگر قرار است هر سال در داربی یک توجیه کننده ای نظیر عنایت برای داوران خارجی داشته باشیم که ترس را حاکم بر بازی و نحوه قضاوتش کند چه اصراری بر ادامه این روند باید باشد ؟

 4/ تماشاگران در روزهای سه شنبه و چهارشنبه یعنی در روزهای ماقبل بازی داربی شاهد بازیهای جام باشگاههای اروپا بوده و نحوه تشویق طرفداران فوتبال را دیده و شنیدیم آیا براستی تماشاگران بازی دیروز شور و غوغای این بازی را داشتند چند در صد زمان بازی تماشاگران پرشور تشویق کردند ؟ آیا ترس از باخت و کرکری گر یبانگیر این تماشاگران را هم نگرفته بود؟

و... داربی 64 که نمایشی به تمام معنا از ترس و ترس و ترس بود به اتمام رسید تا "ت" ترس را با "ت" تساوی ختم به خیر شود افسوس از این همه "ت"

توجه که به این بازیهای به اصطلاع شهر آورد و داربی و ال کلاسیکو ایرانی گفته می شود.

 افسوس و صد افسوس

 

 

www.arteshesorkh.com

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:26  توسط white | 
 

    سال نو مبارک!

 

                               

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 15:39  توسط white | 
من به دنیا اومدم!!!

                                                      

                                                        تولدم مبارک

                                               

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:13  توسط white | 
 

ای خشك لب !                                       

ای ابتدای شعرهای عاشقانه

وی منتهای آرزوی عارفانه

ای خشك لب ! مستغنی از امواج دريا

وی در عطشناكی سروده صد ترانه

ای هفت دريا همچو قطره پيش قدرت

ای بحر نا پيدا ، كران بی كرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه

ای سرالاسرار تمام آفرينش

در بهت سرگردانی عرفان نشانه

در خشكی سُكر لبانت راز مستی

كز هرم آن خيزد ز خُمّ می زبانه

ماييم و قلبی پر نياز و سوز و سازی

در پيشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نيايد وصف تو با شعر لالی

هيهات زين سودای خام كودكانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست

كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

صد كهكشان چون نقطه ای محو تو هستند

ای خارج از حد تصور در ميانه

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد

تا انتها جاری شد و مانا زمانه

در لامكان بی زمانی عشق جاويد

در بهت "لا ادری" مايی جاودانه

ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی

ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه

لاف تجرد می زند صوفی و ليكن

مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

آنك تو و موج عطا ای بحر احسان

اينك گدای عاشقی بر آستانه

 

 

 

 

                                             

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:16  توسط white | 

اووه! صد روزه كه چيزي جز شعرومتن اين تو ننوشتم! عجبا!:) ولي خب بالاخره چه مي شه كرد، اينطوري شد ديگه.خدا مي دونه كه توي اين مدّت چه حرفها و چه مطلب ها براي گفتن داشتم كه بايد روي وبلاگ ميآمد و نيامد؛ بازگشايي مدارس و يك سال تحصيلي كاملا ً چپكي و متفاوت با سالهاي پيش،معلم هاي جديدي كه هركدام را ميتوان بقدر رساله‌اي توصيف و تشريح و تحليل كرد، روابط دوستانه‌اي كه رنگ و بوي جديدي مي گيرند. نميدونم چه جور كِرخي‌اي سراغم اومده بود كه عليرغم علاقه به نوشتن، هيچ جوري حس و حالش پيدا نمي شد.ختم كلام؛ ما دوباره استارت رو زديم، تا ببينيم چه پيش میاد!

-------------------------------

دیدم حیفه بیام بنویسم ولی از آیدین بسکتبالیست ننویسم  واقعا ناگهانی بود وقتی خبرشو شنیدم باورم نمی شد!

انگار بسکتبال بدون ایدین یه جوریه!

روحش شاد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:25  توسط white | 
رویا...
 

کمی زیستن در رویا به خاطر انطباق دادن زندگی با رویا ،گناه نیست.
آنچه اشتباه محض است فرورفتن در رویاست و بر نیامدن.
در مه مصنوعی غرق شدن.قطع ارتباط با روزمرگی.
مه تخیلی ،بیشترین خطرش در این است که انسان در درون آن گم شود و از سکونتگاه خود بسیار دور بیفتد.باز نگشتنی.گم گشته ای ابدی.
هیچ رویایی،تخیلی و عقیده یی ،اگر نتواند سهمی در ساخت زندگی انسان داشته باشد ،چیزی جز عقیده ،خیال و رویای باطل نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 16:5  توسط white | 

تو را دوست میدارم


 تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
 برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
 تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم.

 بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

 


I love you for all the times in wich I haven't lived 
For the scent of the wide open spaces and the smell of hot bread 
For the melting snow and for the first flowers 
For the innocent animals wich haven't been frightened by man
I love you to love 

Who reflects me if not you yourself-I see myself so little
Without you I see nothing but an empty space
Between those other times and today
There have been all those deaths that I have crossed on straw
I have not been able to break through the wall of my mirror
I've had to learn life word by word
How one forgets

I love you for all the wisdom, which is not mine
         For health
               I love you against everything wich is only illusion
                   For that immortal heart over wich I have no power
                     You think that you are doubt but you're just reason
           You are the powerful sun that rushes to my head
                                   When I am sure of myself

 

پل الوار (۱۹۵۲-۱۸۹۵) 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:10  توسط white | 
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد...
 
 
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد:
 اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم
اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها ندهیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد:
 هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
 هنگامی که دست یاری دیگران را رد بکنیم

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد:
 اگر بنده عادت های خویش بشویم
 و هر روز یک مسیر را بپیماییم
 اگر دچار روز مرگی شویم
 اگر تغیر در رنگ لباس خویش ندهیم

مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد:
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکشی که موجب درخشش چشمان مان می شود
و دل را به تپش در می آورد

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد:
اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم،هنگامی که از حرفه یا عشق خود ناراضی هستیم
اگر حاشیه امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن به خطر نیاندازیم
اگر به دنبال آرزوهای مان نباشیم
اگر به خودمان اجازه ندهیم برای یک بار هم که شده از نصیحتی عاقلانه بگریزیم

                                                   بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم!

                                                           بیایید امروز خطر کنیم!

                                                           همین امروز کاری بکنیم!

                                                 اجازه ندهیم دچار مرگ تدریجی بشویم!

                                                           شاد بودن را فراموش نکنیم!

                                                                                                               "پابلو نرودا"

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:51  توسط white | 
     یا علی

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت           به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است         که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد         به گوش غنچه آندم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت             دعایی کرد و اوهم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند              چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد           زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد           یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد            گمانم ابن ملجم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را                     هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید             ندایی را که آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها                بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان            نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار                خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد       کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد             یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
سفر با نام او معراج عشق است        
به معراجش پیمبر یا علی گفت
به جنگ نهروان و بدر و خیبر               
خود فتاح خیبر یا علی گفت

علی نامی ز اسما الهیست                 هر آن کس کرده باور یا علی گفت
نشد محتاج درمان طبیبان                    
مریضی که به بستر یا علی گفت
نوشتند ابن ملجم نیز چون زد                علی را ضربه بر سر یا علی گفت
غلو است این عبارن کی توان گفت         علی را کشت و کافر یا علی گفت

شعار قهرمانان است این ذکر                  به میدان مالک اشتریا علی گفت
چو زد پرچم کنار نهر علقم                      
اباالفضل دلاور یا علی گفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 17:32  توسط white | 
روز اخر تابستون!

یه هفته ی اول چون ادم سه ماه از مدرسه دور بوده اونقدرا بهش سخت نمی گذره ولی از هفته ی دوم با شروع شدن درسا به طور جدی! کم کم اوضاع عوض می شه و به ادم یه مقدار زیادی سخت می گذره اون وقته که یه روز تعطیلیم واست غنیمته و روز شماری می کنی واسه تابستون!!

کاش اونقدر که تابستون سریع می گذره سال تحصیلیم سریع بگذره

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط white | 
  خود را بشناس ، چون خدای تو در وجود خود تو ، تو را هدایت میکند ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:17  توسط white | 
كلي حرف داشتم كه بنويسم حالا كه مي خوام بنويسم همين قدر بيشتر به ذهنم نمي رسه!

از اول تابستون داشتم خودمو مي كشتم كه بريم مسافرت حالا كه داريم مي ريم من حال ندارم برم!!!

اصلا انگار حال ندارم كه پامو يه وجب از اين تهران اون ورتر بذارم و اين از ادمي مثل من بعيده!

 همه چيز واسم عاديه!

چرا؟چرا؟ چرا اينطوري شدم؟

اشكال نداره خوب مي شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 22:44  توسط white | 
چند وقت پیش رفته بودم مانتو بخرم واااااااااااای! ادم اصلا رغبت نمی کرد مانتوهارو نگاه کنه چه برسه به اینکه بپوشه!! فروشنده گفت از اول مرداد میان اینارو جمع می کنن حرفشو جدی نگرفتم ولی چند روز پیش یه سر رفتم ببینم چه خبره دیدم راست می گفت همه رو جمع کردن و مدلای خوبی اوردن

ولی همه تیره!! سیاه قهوه ای طوسی! مگه نمی شه یه مانتو با مدل خوب یه رنگ شاد و خوب داشته باشه؟! تیره پوشیدن شده نماد سنگین و رنگین بودن!

به قول یکی از دوستان خدا این همه رنگ افریده پس چرا ما همش باید تیره بپوشیم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:44  توسط white | 
لیگ برتر شروع شد! اخ که چقدر حالم گرفته شد وقتی فهمیدم برهانی رفته استقلال ولی مهم نیست خودمون از برهانی بهترشو داریم! با این بازیکناو افشین قطبی دیگه امسال قهرمانیم

-----------------

هرکی ازم پرسید بازی یوونتوس و اینترو یوونتوس و میلان و دیدی گفتم ها؟! از چی حرف می زنی؟متوجه نمی شم!!!!

ولی مطمئنا تو کالچو خیلی بهتر بازی می کنه تازه اولشه!! حداقل یه فصل طول می کشه تا دوباره یوونتوس بشه اون یوونتوس پر ستاره ولی هنوزم یووه پر افتخار ترین تیم ایتالیاس و از نظر من بهترین تیم دنیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:47  توسط white | 
چقدر ادما زود رنگ عوض می کنن! چقدر زود با رو حرمتا می ذارن و همه چی رو فراموش می کنن

خدایا! منو همینطور که هستم نگهدار نمی خوام طوری باشم که برای مدرن شدن دست به هر کاری بزنم کاری کن که من همیشه به اعتقاداتم پایبند باشم و این حس بی نیازی به افراد همیشه تو وجودم باشه و برای ثابت کردن خودم همرنگ هر جماعتی نشم!

----------

این مسائل به کسی ربطی نداره و شخصیه!اون از دید خودش به قضیه نگاه می کنه ولی باید بدونه این مسائل چیزی نیست که دیگران در موردش نظر بدن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:28  توسط white |