|
این دومین بار هست که طی این ۴-۵ سال بهش دروغ گفتم...اولیش هویتم بود که ۲ ماه پیش متوجه شد
خدا لعنت کنه ستون پنجم رو که رفت همه چی رو کف دستش گذاشت.البته ناگفته هامم زیاد بود که اونا رو هم ۱ ماه پیش فهمید اینبار هم از خودی ضربه خوردم...!! ای روزگار غریب...... این دومین دروغمم هفته دیگه گندش بالا میاد... ---------------------------- پ ن:شهاب عزیز!قبولیتو در کنکور سراسری و آزاد ارشد تبریک میگم پ ن : جون مادرتون کسی نپرسه به کی دروغ گفتی و چه دروغی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 12:16 توسط نارنجی |
|
|
به به....امروز یه خبر بسیار مسرت بخش شنیدم محسن جان یگانه متولد ۲۳/۲/۶۴ میباشد
همجوره عشقه این محسن جان یگانه این ترانه ی زیبا تقدیم به عشق اردیبهشتی من پ.ن :یه بنده خدا میگه تو چقدر دوست ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:59 توسط نارنجی |
|
|
با ۲ روز تاخیر.....
محمد عزیزم تولدتو تبریک میگم انشالله ۱۲۰ ساله بشی دوست دارم عشقم امیدوارم همیشه خوش و سلامت باشی و رابطه ما عشقولانه تر شه پسر فقط پسر مرداد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:48 توسط نارنجی |
|
|
دل من حالش خوشه... هی تو! اینکاری که امروز انجام دادم فقط و فقط برا خاطر دل خودم بود یه وقت فکر بد نکنی...خودتو تحویل نگیری!!!من به همین رویه خودم ادامه خواهم داد! از اون چیزی هم که فکر می کنی بدترم!!بدتر هم میشم.دوست ندارم هیچ رد پایی از من ببینی !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:52 توسط نارنجی |
|
|
قهرمانی پرافتخارترین تیم آسیا بر هواداران میلیونی این تیم مبارک
به امید قهرمانی مجدد در آسیا ( کاری که هیچ کدوم از تیمهای ایرانی نمی تونن انجام بدن و مختص استقلال هست امیدوارم انجام بشه) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:31 توسط نارنجی |
|
|
حقيقت انسان به آنچه اظهار مي کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش بسپار!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:26 توسط نارنجی |
|
|
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
هیچ وقت به اندازه این چند ماه اخیر احساس بزرگ شدن بهم دست نداده بود! فکر می کنم الان شدم یه آدم جا افتاده پخته و...فوق العاده آروم و الان واسه چیزهای مهم خودمو ناراحت می کنم!شاید دیگه من عاشق نیستم... هی تو! من دیگه غم ساز نیستم! من دیگه زود از کوره در نمیرم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:47 توسط نارنجی |
|
|
امروز قشنگ ترین روز زندگی من بود
هیچوقت امروزو فراموش نمی کنم هوا امروز خیلی گرم بود فکر کردم امروز روز بدی میتونه باشه ولی واقعا زیبا بود داشتم از دانشگاه برمی گشتم خیلی خسته بودم ولی با دیدن یک چیز ،چیزی که هیچ وقت فراموش نمی کنم خستگیم برطرف شد دیگه گرما رو حس نکردم باورم نمیشد بی هوا جلو رفتم و با تمام وجود بهش نگاه کردم اونم به من خیره شده بود و با یه خنده ملیح به من سلام کرد من تو عین ناباوری جواب سلامشو دادم و تا اخرین لحظه محو تماشاش شده بودم.... آره،یه همرنگ من با یه وسیله نقلیه همرنگ من و یه جارویی که همرنگ من نبود داشت خیابونو تمیز میکرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:39 توسط نارنجی |
|
|
شمارش معکوس
می خوام فکر کنم امروز ۲۵ اردیبهشته... ۴ ۳ ۲ ۱ نه امروز ۲۱ اردیبهشته... ۱ ۲ ۳ ۴ این ترانه زیبای محسن یگانه (که اونم یه اردیبهشتی شکست عشقی خورده است )تقدیم به تو و دوست خوبم ا.م..... هر جند که شوما تفلد ما رو تبریک نگفتی....با مرام و لوطی یعنی دختر متولد آذر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:22 توسط نارنجی |
|
|
نسترن و فرشته
هنوز که هنوزه فکر می کنم در سال ۸۶ بسر می برم! شاید چون عید و عیدی ایی و عید دیدنی و ... ندیدم! پنجشنبه-۱فروردین-ساعت ۸:۳۰...حرم امام حسین...داشتم دعای جامع رو می خوندم یه دختر کوچولو...گفت می خوام باهات درد و دل کنم...درد و دلهاش قصه هایی بود که شخصیت خبیثش یزید نام بود. نسترن ۵ ساله ی همدانی دختر بچه ای زیبا و شیرین زبون...گفت اسمت چیه اسممو که گفتم ُگفت من تو رو "فرشته" صدا می زنم!تو خیلی مهربونی...نگاهی به ساعت کردم دیدم به به پانزده دقیقه پیش سال تحویل شده بود و من و نسترن داشتیم بهم دل و قلوه میدادیم! نسترن رفت و من ۵ دقیقه ای بهش فکر کردم...!!! دلم براش تنگ شده...شاید دیوانه ام...شاید بعضی ها با خوندن این حرفام بگن آخه تو می فهمی احساس چیه...!بعضی ها هم میگن حتما امروز کلی براش اشک ریختی...! یکی از دوستانم که از منطق بسیار بالایی برخودار است(!) این چنین گفت: مرده شور هر چی فرشته که مهربنیشون مثه تو هست رو ببرن! اما من میگم حرف راست رو باید از بچه شنید...نه؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:7 توسط نارنجی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 13:3 توسط نارنجی |
|
|
12/اسفند/86 *!*: عازم سفر کربلا هستیم! *!!* : می بینم که بالاخره سامان یک میلیارد و 500 میلیون تومان رو جور کرد و مجوزه رو گرفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 23:23 توسط نارنجی |
|
|
ما اومدیم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:30 توسط نارنجی |
|
|
استقلال در روزی باخت که بیش از هفتاد هزار هوادار برای گرفتن انتقام از تیم سایپا که در شرایط خوبی هم حضور نداشت به ورزشگاه آمده بودند.
شروع طوفانی استقلال با توجه به فشار تماشاگر بر تیم سایپا طبیعی بود و این حملات در همان دقایق ابتدایی ثمر داد.
حضور عناصر هجومی و سرعتی چون برهانی و شفیعی در ترکیب امروز استقلال و نشانه گرفتن ضعف در عمق دفاع سایپا از جانب ناصر خان در چندین مرحله استقلال را برای رسیدن به گلهای بیشتر امیدوار کرد اما باز هم مشکلی به نام نداشتن تمام کننده در پیشانی خط حمله مانند بازیهای گذشته به چشم آمد.
حضور روانخواه در پشت سر ایندو مهاجم و کمک وی به محمد نوازی در سمت راست هر چند در حملات مفید بود اما ضعف هر دو در کارهای دفاعی و فرصت طلبی آشتیانی در سمت چپ تیم حریف بارها دروازه استقلال را در نیمه اول تا آستانه فروپاشی پیش برد تا بالاخره شاهکار طالب لو که در به اعتقاد خیلی ها در سالهای گذشته درخشش آنی داشته باعث شد تا ساده ترین گل لیگ وارد دروازه استقلال شود.
اما شرایط در نیمه دوم کاملا متفاوت بود. آمدن امیر آبادی به جای نوازی هر چند قابل پیش بینی بود اما نبود شاه مهره ای با نام صادقی و حضور اجباری سعید لطفی نه تنها همه برنامه های ناصر خان را نقش بر آب کرد بلکه روحیه بازیکنان جوان داخل زمین که برخی تجربه آنچنانی حضور در جلو اینهمه تماشاگر را نیز نداشتند از بین برد تا استقلال در فستیوال اشتباهات مدافعین و دروازبان خود با شکست روانه خانه شود.
عدم نفوذ منیعی در این دیدار باعث شده بود کم کارترین نقطه استقلال در بازی امروز سمت چپ این تیم باشد و عملا حضور منیعی و پولادی در این دیدار اصلا به چشم نیاید.
حضور مجدد منتظری در پست حساس هافبک دفاعی و جای خالی حسین کاظمی در این دیدار نیز کاملا مشهود بود. چیزی که ناصر خان اصلا به آن اعتقاد ندارد و این بازیکن را برتر و بهتر از حسین کاظمی می داند و من در این مورد با مربی محبوب استقلال مخالفم!
از نکات مهم این بازی تقابل شاگرد و مربی بود. علی دایی در یک سو و ناصر خان حجازی که از عوامل اصلی رشد استعدادهای آقای گل جهان بود در سوی دیگر!
اما در پایان همچنان به ناصر خان و علم مربیگری و مدیریت وی اعتقاد کامل دارم و معتقدم تنها کسی که می تواند استقلال را از این بحران نجات دهد فقط ناصر خان حجازی است.
به امید آن روز.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 23:14 توسط نارنجی |
|
|
دلم واسش تنگ شده...اینقدر گریه کردم...آروم آروم... احساس می کنم این سر دردهای بعد از گریه ام آخرش به سکته مغزی منجر میشه...بیمارستان ام ار آی شیراز... سمت چپ اون گوشه ...یه اتاق کوچیک...به پرسناره پول دادم تا بیشتر هوای مریض منو داشته باشه...کسی اجازه نداره وارد اون اتاق بشه بجز خود بیماران.اونجا خیلی چیزا رو دیدم بیمارانی که بعد از بیرون اومدن از اون اتاق! می افتادن و می مردن.فکر اینکه بخوام روزی از دستش بدم دیوونم می کرد .امید داشتم که خوب میشه.با اینکه می دونستم سرطان دوایی نداره...
به اصرار خاله لیلا واسه خرید مانتو همراهیش کردم امید که حالم بهتر بشه... یه مدت بود به این فکر می کردم سنجش 3 چی شد یهو؟ تا اینکه امروز متوجه شدم به "سنجش و دانش " تغییر نام پیدا کرده. تابستون 84-برای کنکور کارشناسی ناپیوسته بالاخره تسلیم خانواده شدم شروع کردم به درس خوندن ...وقت خیلی زیادی نداشتم...آزمونهای پارسه رو شرکت کردم ولی خیلی آبکی بود همیشه رتبم 1 بود بی خیالش شدم ستجش 3 رو رفتم آزمون اول رتبم 4 رقمی شد خیلی خیلی خوشحال شدم! آزمونهاش خیلی خوب بود...سوالاتش جدید بود و همین طور پیچیده و مشکل. آخرین آزمونش رتبه م 72 شد...امیدوارم کارشناسی ارشدش هم مثل کارشناسی ناپیوسته اش محشر باشه!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 0:4 توسط نارنجی |
|
|
از کجا شروع کنم؟!
به نظر من اصفهانی ها خیلی خسیس نیستن! حداقل در مقایسه با شیرازی ها! یادمه سر یه پروژه گروهی ۲ تا شیرازی و یه اصفهانی و من بودیم ...یه بساط باحالی داشتیم! کار به جایی رسید که شیرازی ها به اصفهانیه می گفتن پول بنزین ماشین(قبل از سهمیه بندی) و تلفنی(تلفن شهری) که بهت زدیم رو باید بدی! خلاصه قرار شد دیگه شیراز ی ها به اصفهانی تک زنگ بزنن تا اون بهشون زنگ بزنه! خیلی کارشون زشت بود. دیدن سرنشینان پرشیا و باد بزن هایی که دستشون بود خیلی خیلی جالب بود(تابستان پارسال در اوج گرما)! حیف که آن زمان هنوز به حرفه عکاسی روی نیاورده بودم. خیلی کم اینجا کولر ماشین رو روشن می کنن! انگار این ماشین هست که داره از اونا استفاده می کنه...!!
ماشین های عروسی که بارها در ساعت ۳-۴ بعداظهر در اوج گرما با شیشه های پایین هم دیدم خنده دار بود!!بیچاره عروس! تا برسه هر چی رو صورتش بوده می ماسه. هیچ وقت فکرشو نمی کردم کسی بخواد از میوه فروشی هم تخفیف بگیره! بوشهری ها اما اصلا اینطور نیستن .اصلا نمی دونن خسیسی چی چیه!
خساست غیر قابل تحمله! بیچاره عروسه! داماد خیلی ارتیستی رانندگی می کرد .عروس از بس باد گرم به صورتش خورده بود سرخ و سیاه شده بود
زمانی پاتوقمان بود!
همیشه پاتوقمان است!
این آخری هم مخصوص آقای خاک پاک شیرازه..تو محل خودشون شکارش کردیم! ساحلی غربی یا شرقی..داخل ماشین دیدنی تر بود.۱۰-۱۲ نفر تو بودن. حتی سمت چپ راننده هم ۱ نفر بود!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:19 توسط نارنجی |
|
|
استقلال۱-۱ مس کرمان
دلایل تساوی استقلال از نطر من :
کادر فنی برخی از مشکلات گذشته مثل ضعف نوازی در دفاع و عدم بازیسازی هافبک ها رو با اوردن امیرآبادی و جباری پوشش داد اما نه جباری ٬ جباری آماده گذشته بود و نه امیرآبادی بازیکن موفقی نشون داد و حتی روی گل حریف هم یکی از مقصرین بود!!! ضعف گلزنی مهاجمین و نبود هافبک تدافعی مقتدر مثل کاظمی در جلو مدافعین همچنان به قوت خود باقیست! حضور اندک شفیعی اندک امیدی برای خط حمله استقلال به وجود آورد اما کم تحرکی بیاتی نیا و بی دقتی برهانی از عوامل این تساوی خانگی بود. اما به اعتقاد من عامل اصلی این تساوی==انگیزه بازیکنان فصل گذشته استقلال یعنی رحمتی و ابراهیمی بود. ------------- فردا یه مطلب تاپ میدارم تا جواب بعضی ها رو در اون مطلب "تیر چراغ برق"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 21:9 توسط نارنجی |
|
|
پی ام داد شب بخیر گفت! تعجب کردم، گفتم کاری داشتید؟ فکر کرد نشناختمش! کلی به حال و روز سایت خندید ...گفت پرسیسمو بهتون قالب کردن! آخ جون عجب موقع خوبی پیداش شد(آره واقعا!!) بابت درست شدن سایت پول هم نمی خواد! میگه وقت از همه چیز واسم مهمتره!(آره جون خودش!)میگه سایت 2 ساعته درست میشه ...اونم فقط من می تونم تو این مدت کم روبراش کنم... هر وقت خراب شد با خودم- مدیریت فنیشو دست می گیرم و کلی چیزهای دیگه(...) ( چه خوشحالی زایدالوصفی بهمان دست داد) چه مهربون-چه آدم خوبیه-مثل همشهری هاش نیست(آره جون خودم!) میگه فقط یه شرط! 50% سایت سهم من! اونم کتبا! خیلی ممنون واقعا! واسه رنکینگ سایت چه درخواستهایی که ندارن! اینو نفر 3 میگه! کلی هم به من می توپه! مثلا می خواد نصیحتم کنه! یادم بده چیکار کنم! اسمشو گذاشتم میکائیل ( بازیگر راه بی پایان) اخلاقش مثل اونه... ولی خیلی حال بهم زن تر...وقتی داره می نویسه استرس دارم! در حال فکر کردنیم! فکر کردن که نه مثلا در حال سرچینگ مورد بهتر هستیم ! که با این وسواس ما نمیشه به هرکسی اعتماد کرد! شاید دیدید 2 ساعت دیگه سایت جدید و فروم قبلی بالا اومد! متاسفانه...!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 15:49 توسط نارنجی |
|
|
دلایل شکست استقلال از دیدگاه من:
گل نزنی مهاجمان ٬ تعلل مدافعین و همین طور شرکت مدافعین در حمله که باعث میشه از وظیفه اصلیشون دور باشن خالی بودن پشت سر نوازی در هنگام حمله و ضعف این بازیکن در دفاع! اگه اشتباه نکنم هافبک دفاعی اصلا خوب نب٬ود همون خارجی که جای کاظمی اومده. نبود گلزن ۶ دانگ در خط حمله که هنوز بعد از رفتن عنایتی مربیان تیم جانشین خوبی براش پیدا نکردن و از همه مهمتر نبوذ هافبک طراخ و پاسور خلاقی مثل جباری در کمربند میانی زمین . نتیجه : ملوان ۲-۱ استقلال رو میزنه! .استقلال در دومین بازی خودش در این فصل شکست خورد واقعا شدم مثل ۱۲-۱۳ سالگیم که تازه استقلالی شده بودم ... مطمئنا با آماده شدن جباری و هماهنگ شدن بازیکنان جدید ٬ استقلال بهتر میشه استقلال ناصر حجازی دوستت دارمم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:21 توسط نارنجی |
|
|
دیروز اگر که کلاس هم نداشتم نیمه اول بازی استقلال رو نمی تونستم ببینم...
همیشه این مشکل رو داریم... باز جا شکرش باقیه ایندفعه فقط ۱ ساعت برق قطع بود گاهی به ۲۴ ساعت هم میرسه!!!!!! حداقل بوشهر فقط تابستون برق زیاد قطع میشد...این جا زمستون و تابستون نداره! اینا رو هم ببینید ...جالبه... افه خوشحالی بازیکن ها بعد از گل این آخری رو هم حدس بزنید که کیه باز شب نوشت شد...امان از بی خوابی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 2:27 توسط نارنجی |
|
|
تبریکککککککککککککککککککککک
مرسییییییییییییییییییییییی استقلال قهرمان مرسی استقلال ناصر خان خیلی خوشحالم٬ خیلی خیلی استقلال سرور و سالاری امروز کلاس داشتم فقط نیمه دوم رو دیدم واقعا عشق کردم... استقلاله ناصر حجازی دوستت داریم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 21:23 توسط نارنجی |
|
|
ساعت 7 –میرسم خونه - این سر درد لعنتی دیوونم کرده! 2 تا پانادول می خورم شاید حالم بهتر شه.... می خوابم-ساعت رو میذارم رو 8 ! اما بیدار نمیشم... 8:25 با صدای زنگ موبایل بیدار میشم...وای غزل و منصور تموم شد... اولش کلی صفره...این تو خواب و بیداری میگم!!! بر می دارم- خارجی حرف میزنه- حوصله ندارم- قطع می کنم- وای باز زنگ میزنه-خوب نگاه شمارش می کنم! بابا جانمه! خوشحاله قطبی اومده پرسپولیس – میگه امسال 6 تا می خورین – راستی اسم قلعه مرغی چیه؟ منم کم نمیارمااااا ........ جااويد شاه! غافلگیر شدم! خیلی ! خیلی دیر منو در جریان قرار دادن...البته این آخری ها بهش شک کرده بودم..اما دوست نداشتم به شکم فکر کنم.. اون اوایل حس خوبی بهش نداشتم! شاید درس مدار باعث شد ازش کمک بخوامو باهاش یه برخورد کوچولوی از راه دور داشته باشم! تلفن! مهندس برقه! کمکم کرد.خیلی! یک سال از من بزرگتره و 2 سال از نامزدش. تا اینکه رفتم بوشهر و دیدمش. نتونستم سلام هم کنم. در رفتم! نامزدش ۵-۶ روز با من قهر کرد. یه بنده خدا همیشه بهم می گفت اجتماعی ترین ادم چت بنده خدا جاوید شوکه شده بود شاید اونم فک کرد من همو رو واسه منافعم می خوام! پیش خودش گفته حالا که دیگه درسش تمام شده... ولی راجع به اون اینطوری نبود...ترم بعد هم یه درس مدار دیگه داشتم ٬ دیوونه که نبودم جاوید شاه هم هر جا می نشست از برخورد قشنگ من می گفت... جاوید میگه من بداخلاقم اما میشه مثل خانوادم یه چیز دیگه گفت! جور دیگه برداشت کرد. این اخرین شب نوشتمه. فقط امیدوارم با این sms به این مهندس برنخورده باشه... دیگه خدایا خودت میدونی هیچ راهیو بلد نیستم! شاید از یه جهت دیگه بهش برخورده باشه == مثل همشهری هاش خسیس باشه! .............
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 5:0 توسط نارنجی |
|
|
خوشمان نیامد! حالمان نیز بهم خورد!فک می کنم بدتر از این نمیشد! منو باش! انجمنهای تخصصی و حتی غیر تخصصی مثل ارتش سرخ!!!!!!!! نیک صالحی هم درخواست کمک کردم ...حالا اینا که چیزی نیست یه چیز دیگه رو باید ژاپنی بگم!
به قولی این چیزا که از درس واجب تر نیست! عاقل شدم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 1:1 توسط نارنجی |
|
|
امشب به خودم قول دادم نابودش کنم! تمام تلاشمو می کنم و موفق هم میشم. روز خوبی نبود. خیلی دوست دارم به مامانم بگم چه خبره. مسافرته . بهش زنگ میزنم . اما گناه داره الکی تعطیلاتشو بهم نزن بچه!
یه مدت می خوام درسخون شم.یه مدت زیاد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 1:29 توسط نارنجی |
|
|
چند وقت پیش یه ایمیل از گروهی که توش عضو هستم اومده بود، که سابجکتش وسوسم کرد بازش کنم! موضوعش این بود: " حالتون بد میشه نبینید ٬ شام چینی " منم چینیش رو جا انداختم ... شامشو فقط دیدم!
بازش کردم عکس ها داشت لود میشد ایمیج آخر زودتر از بقیه لود شد دیدم مرغ سرخ کرده هست که... وای بعد که عکس های دیگه باز شد... !!!! اگه می تونید خودتون ببینید...من که کلی حالم بهم خورد تا اینکه ۲ روز پیش دوستم کلید کرد که حتما باید ببینم! عکس ها رو که دید و حالش بد نشد هیچ، به ایمیل خودش هم فرستاد! بچه کلی ذوق کرده بود! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 22:10 توسط نارنجی |
|
|
اینا رو یکی در یه فروم پرسید بود و من اینجا جواب می دم!! نمی دونم این اف سی چی داره که یه چیز دیگست
۱- خدا = هر چی خواستم بهم داده...چیزی تو زندگی کم و کسر نداشتم. ۲- عشق = ولی تو محدوده عشق اگه بخوام بگم عاشقم و از این حرفا نه... بیشتر واسه بحث رو گرم کردن و یا بعضی شرایط مجبور شدم راجع بهش حرف بزنم! عاشق مادرم هستم ...با اینکه از خیلی از همسن و سالانم آزادتر هستم اما به خاطر شون هر چیزی گفتن و خواستن انجام دادم و می دم. اینکه می گم به خاطر مادرم نه اینکه خودم.... بعضی وقتا احساس می کنم بی جهت نگران هستن و من بهشون حتی واسه اون نگرانی هم احترام می ذارم حتی اگه بدونم ٪۱۰۰ انجام دادن اون عمل مشکلی واسم نداره و محمد
3- جنگ = خیلی می ترسم. یادمه ۲ سال پیش ساعت ۷ بود یهو وحشتناک صدای پدافند می اومد. گفتم ای وای که جنگ شد. بیشتر ناراحتیم این بود که همه خانواد ه ام اقامت یکی از کشور خارجی رو داشتن و من به خاطر ترسم از هواپیما نرفته بودم اقامتمو ثبت کنم.داشتم می مردم. مامانم هم چراغها رو خاموش کرد . بعد متوجه شدیم آزمایشی بوده...همه هم کلی به من خندیدن ۶- زندگی = بدون عزیزانم هرگز 7- دوست = اهل دوستی نیستم. یه ذوست داشتم اونم دختر داییم که ۲۷ سالشه.و دیگه اصلا منو تحویل نمی گیره.همونی که آهنگ رامین بی باک و... 8- عاشق = واسه سوژه خنده یکی دو هفته خوبه 9- پول = متاسفانه معیار دوستی و ازدواج!!!!!!! 10- سفر = حوصله ندارم 11- ضد حال = درس و مشق 12-تعطیلات = متاسفانه من همیشه تعطیلم! 13-گریه = .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 1:43 توسط نارنجی |
|
|
نه! اونطوری که فکر می کردم نبود! سنگین بود!
دوست دارم یکم ژاپنی بنویسم که کسی سر در نیاره! باشه واسه بعد.. ببینم این دو تا بچه چی می گن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 19:40 توسط نارنجی |
|
|
من تا حالا كلی وب داشتم اما هیچ كدوم رو وقتی نت بودم نذاشتم کانکت باشه... بس كه دیدیم این سایت ها هی میگن بدون اجازه هم میشه وب رو باز كرد و...
خلاصه وب ها رو میذاشتم تو آشپزخونه... از ترس!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 2:19 توسط نارنجی |
|
|
خیلی خوبه كه تو یه فروم برنامه نویسی راجع به جن گفتگو بشه...عشق كردم
و واقعا خیلی بده كه آدم هایی كه با سواد هست جن رو افسانه بدونن! چیزی كه در قرآن هم اومده شاید هم یه جور كلاس واسشون باشه!!! یک سالیه آرزو دارم با یه جن ارتباط برقرار کنم! تنهایی اولش واسه من شیرین بود خیلی هم شیرین. اما بعد دنبال یکی بودم که خونه رو از این سوت و کوری در بیاره.خوبم می دونم علت اصلی درس نخوندم محیط آرومشه!!!! همیشه تو این تنهایی با عشقم محمد حرف میزنم.من واقعا عاشقم! بدجور! این قشنگ ترین عشق دنیاست! این روزا که اس ام اس میزنه کلی گوشیمو می بوسم !!!!!!!!!! اصلا دست خودم نیست. این رفیق جدیدمه ... بچه سرایدار ٬مهرشاد.خیلی شیطونه.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 11:38 توسط نارنجی |
|
|
متولدين اين ماه به طور كلي افرادي حساس و داراي حس پيشگويي يا بيش حسي از آينده هستند. اين افراد داراي تواناييهاي جسمي و روحي خوبي بوده و تحمل آنها در مقابل سختيها و مشكلات زياد است اين افراد اغلب استعداد كشف و شهود دارند و به پديدهها و عواملي دسترسي پيدا ميكنند كه در شرايط عادي ميسر نيست . منو میگه ها! همین دو روز پیش بود که گفتم رتبه فلانی میشه ۶۶۰۰ و همینطور هم شد! --------------------------------- آی دی یاهو سینتد۲۱ رو پاک کردم. از همه دوستانم هم بابت اون اتفاقات و اف ها و پی ام ها معذرت می خوام خودتونم می دونید آی دیم دست خودم نبود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 15:6 توسط نارنجی |
|
|
امروز تولد نفسمه.محمد گلم٬ تولدت مبارک عشقم. ۱۳ ساله شد. هدیه من به عشقم گوشی N۷۳ ( گوشی مورد علاقش) هست. بعضی ها هم فقط هی جوراب بخرن عکس های محمد و گذاشتم تو قسمت نظرات. --------------------- ---------------------- کپک! یه بار نشده میوه ای چیری بخرم و یا غدایی بیشنر از یه روز بمونه و کپک نزنه! اگه بابام اینا رو ببینه
می خوام از علما دعوت کنم بیان خونمونو یه بررسی کنن ببین مشکل از چیه این آخرین مورد بود. تا دو ماه دیگه که برگردم شیراز....موبایلمو داشته باشین ! |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط نارنجی |
|
|
بالاخره دادشمو راضی کردم روز تولدش عکس هاشو بذارم
۶ مرداد تولد عشقمه. اینقدر خوشحالم.حتی با اینکه کلی مشق دارمو هیچیشو هم ننوشتم سه دو سه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:11 توسط نارنجی |
|
|
باز آفتاب .سر درد . وای سرم. میرم یه گوشه تو سایه . صدای سرفه کردن پیرزنه عصبیم می کنه.انگار از عمد داره سرفه می کنه.مثل بچه هایی که واسه جلب توجه بزرگترها خودشونو لوس می کنن .
رومو بر می گردونم ...یه پیرزن سرخ و سفید و قد بلند با چشمهای سبز .وای این که مامان بزرگمه . اینجا چه کار می کنه. به خودم میگم نـــــه مامان بزرگ خیلی جوون تره. داره میاد به سمت من.منم همینطور نگاش می کنم. حالا اونم به من خیره شده.نـــه اگه خودش بود اون دیگه منو می شناخت. با پسری که همراش هست حرف میزنه.به خودم میگم مهندس خودشه!اون پسر خواهرشه. خلاصه ۲ ساعت بعد ، بعد از پرس و جوهای زیاد از این و اون!!! کشف کردم خودشونن! رفتم جلو و روبوسی ۳ سالی هست که ندیدمش. --------------------- من دعوت نامه پرشین گیگ می خوام .هر کی عضو هست منو دعوت کنه لطفا.مرسیییی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 16:0 توسط نارنجی |
|
|
امروز می خواستم روزه بگیرم الان یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده
بعدش رفتم دعوا گفت خانوم درسته که٬ آش ماست همینه ...خاک به سرم الان هی داره همینطور یادم میاد.ساعت ۴:۳۰ بود اها قبل از اینکه آش بخرم کاهو خیار گوجه هویجو.. خریده بودم آشم که بعد گرفتم حالا دلم کباب می خواست واسه اینکه با تاکسی برم خونه مجبور بودم برم اون طرف خیابون که حتما با این همه چیزی که دستم بود اون شلوغی خیابون رجایی سهر اولین کاری که در بدو ورودم به خانه انجام دادم رفتن به نت بود لابد الان فکر می کنید من خرسم وایییی یاده هفته پیش افتادم من برم گریه کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:32 توسط نارنجی |
|
|
گرمه.خیلی گرم
ول کن نیست خیلی اصرار داره c d شو گوش کنم ٬ چون فکر می کنم رپ هست میگم نه . بالاخره میذاره . این چیه دیگه. صحبت دو نفره.یکیش جنا ب سرهنگه . اه اسم اونو دارن میارن . داد میزنم سرش و پیادش می کنم . دو ترم هست همین که مینترم یا فاینال شروع میشه یه ادم عوضی دیوونم می کنه. با اینکه هیچ کدوم همدیگرو ندیدیم ولی همه میدونن تا از ش حرفی زده میشه بهم میریزم . خیلی ها مراعاتم می کنن . اما اون ۲ تا
آقا شهاب شما خرده نگیر که چرا غم سازی. اینا ادامه اون حرفامه. دلم تنگه! واسه بعضی ها می خوایم اف سی رو درستش کنیم اما من بلد نیستم .به یه متخص |