|
یعنی فردا پنج شنبه هست
خیلی دلم گرفته.چند روز پیش مطلب های سال ۸۶ رو مرور کردم .وقتی تنهام بیشتر اپ میکنم.الان خیلی تنهام این مشکل من تنها نیست .مشکل خیلی ها ی دیگه هم هست.اصلا من از اسفندی ها خیلی بدم میاد بس که با هر کدومشون رابطه داشتم موذی بودن.حالا جالبه اون منو خانم موذیان صدا میزنه!! عادتشه! همیشه دست پیش میگیره که پس نیافته.اصلا دیوونه هست این بشر!!خوش ندارم تو مراسم ازدواجش شرکت کنم!واقعا مجبورم.مگه میتونم بگم من نمیام؟!! امروز زنگ زده میگه: الو..فلانی(یعنی گوشی رو بده به فلانی!!) .حالا شنیدم رفته گفته من تحویلش نگرفتم.عصبیم میکنه این. این جور موقع دوست دارم کسیو داشته باشم که باهاش حرف بزنم.چه کنم که تنهای تنهام. من یه مشکل بزرگ دارم.اخلاقم خیلی بده.خیلی تندم.نمی دونم چیکار کنم که کسی فکر نکنه دارم از بالا به پایین بهش نگاه میکنم.خدایا !من چقدر آدما رو ناراحت کردم..... خیلی حرفا برای گفتن دارم.کسیو ندارم که باهاش دردودل کنم .می نویسم و تصور میکنم یکی داره حرفهام گوش میکنه .امروز دیدم راننده داره با نادیا صحبت کنم.میگفت بهش بگو با من برخورد بهتری داشته باشه منم دخترم همسن خودشه درست نیست با من اینطوری برخورد کنه.(با هم هندی حرف میزدن) جند روزی بود راننده دیر می اومد دنبالم روز اول ۵ دقیقه تا اینکه دو روز پیش سی و پنج دقیقه تاخیر داشت! عصبی شدم و دعواش کردم.خب حق داشتم.نداشتم؟! دست خودم نیست خیلی زود از کوره در میرم.واقعا کنترل اعصاب یه هنره.نیست؟ پ.ن۱:دیشب گفتم بذار یه تست کنم به هانیه پ.ن۲:اذر میرم ایران.احتمالا هم اول شیراز پ.ن۳:خدایا چقدر دلتنگ داداشم هستم.چقدر بهش اصرار کردیم بیاداینجا ولی راضی نشد.خیلی دوستش دارم.امروز به اونم یک عدد پیامک دادم.عاشقتم محمد پ.ن۴: از این سریال "خواهر دوست داشتنی من " خیلی خیلی خوشم اومده فکر میکنم خیلی مفیده و خیلی حرف برا گفتن داره .امروز که همراه با بازیگر نقش اولش ..زدم زیر گریه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:43 توسط نارنجی |
|
|
امروز یه نوشته پشت یه ون توجه ام جلب کرد
Am i driving safely? جالب بود کاش تو ایران این نیسان ابی ها هم همینکارو انجام بدن به هر حال... ۲جلسه کلاس رانندگی رفتم این معلمه همش بهم میگه گاز گاز.فرمون رو با دو دست بگیر وگرنه رد میشی!برا امتحان باید تا سرعت صد رفت فکر کنم بشه دنده پنج... یادش بخیر...روزهای اخری بود که شیراز بودم روبرو شهرک بزین یهو دیدم ماشین داره یه صدای وحشتناک میده لاین سرعت هم بودم فلاشر زدم و همونجا وایسادم یه بی جنبه و عقد ه ای تو دانشگاه اینکارو کرده بود اوه خدا رحم کرد! همون روزم دیوونه شده بودم بد جور گاز میدادم. شیرازو میخوام
به هر حال... چند روزی دارم میرم جیم.خیلی بد هیکل شدم اوه دیروز تصمیم گرفتم طناب بازی کنم اما اینقدر سنگین شدم...امان از چشم! دیدم یکی دو ساعت بعد اف گذاشته که ببخشید و از ای حرفا..... عمرا من تو رو ببخشم.فقط اگر داری این متن رو میخونی ازت تقاضا دارم با هر کسی که به نوعی با من ارتباط داره در تماس نباش! منو اذیتم نکن. خدایا!! نمی دونم چرا این خواهرای من مدام در حال جاسوسی هستن! متنفرم ازش که اینا رو وادار به این کار میکنه..سو استفاده کن خودشه.می بینه من به اونا سخت میگیرم میاد خودشو تو دل این جا میکنه. ۲ خط از من بد میگه و این خواهر ساده ی منم.... اوه نوشتم سواستفاده! بی ادب به من میگه تو قصدت سو استفاده هست خیلی متاسفم که خوبی های منو ندیدی.من هیچ کمکی بهت نکردم؟ من به هیچ دردی نخوردم؟ نمی دونم این چه اخلاق بدیه که این داره.خدایا! آب میخوره هااااا...منت میذاره سر من.کاری نبوده که انجام بده و منت نذاره...همیشه منو مدیون خودش کرده.حالم بهم مبخوره.هزار بار هم گفتم اینطوری ارزش کمکهاتو پایین میاری .پایین که چه عرض کنم صفرشون میکنی. هزار بار به من گفتی سواستفاده کن!! تو که اینقدر عاقلی و متوجه نیت شوم من شدی خب برو به زندگیت برس!خودتو علاف من نکن.حتما اینقدر هم عاقلی که برا من بپا نذاری چون من دیگه نباید برات ارزش داشته باشم. اه دختر! بهش فکر نکن! این اهنگ زیبا تقدیم به ممممم دانلود اهنگ شهر عشق-محمدرضا اعرابی پ.ن۱: حالا درک میکنم دیگران چی از دست من کشیدن.بالاخره یک نفر هم با خودم اون برخوردها رو کرد و جالبه من هم مثل اون دیگران هیچ عکس العملی نشون ندادم.کار درستی هم انجام دادم.من بردم! پ.ن۲: این فیس بوک هم شده پاتوقا!! ۲ سال پیش ثبت نام کردم اما خوشم نیومد از سر و شکلش! اکثر هم کلاسیهام پیدا کردم اونجا.لیست دوستامم رو بستم پ.ن۳: دلم برای داداشی تنگ شده.محمد میخوامت عشقم بعدا نوشت۱: دوستی تذکراتی بهم داد که نگارشم خیلی افتضاحه و الان ویرایش کردم بعدا نوشت ۲: نمی دونم دیشب اینجا چه خبر بود(چهارده نومبر) فکر کنم تیم فوتبالشون به یه موفقیت بزرگی دست پیدا کرده بود خلاصه دیشب اینجا سر و صدای اینا دیوونم کرده بود.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:20 توسط نارنجی |
|
|
دلم گرفته...هیچ جای دنیا برام شیراز نمیشه...کاش برای ارشد هم یه دانشگاه داشت تا یه بهانه برای موندن داشتم.شیرازززززززززز بخدا خیلی دوستت دارم.هیچ جای دنیا شیراز نمیشه.
دلم گرفته دلتنگم... برای اون میوه فروشی که فکر میکرد من یه دختر داشنجوی بدبخت بیچاره ام .آخه تمام خریدهام کلا ۱۰۰۰ تومان نمیشد . برای پسر سی دی فروش که همیشه کلی ازش فیلم ترسناک میخریدم. وای خدا! عجب ماه رمضونهای خوبی داشتم اونجا. به به اش ماست تو ماه رمضون.اون اوایل چقدر حلیم بادمجون میخریدم. دلم خیلی گرفته...اینجا الان ساعت ۷ و نیم هستش و من اگه شیراز بودم الان خونه نبودم دلم برای اسی بلا هم تنگ شده.چقدر با هم خوش میگذروندیم. دلم برای کشک بادمجونها مامانش هم خیلی تنگ شده.خوشمزه..مم هی تو! دلم برای منت هایی که سرم هم گذاشتی تنگ شده.حاضرم هر روز سرم داد میزدی و منت میذاشتی اما شیراز بودم.
پ.ن: امروز امتحان ایین نامه داشتم قبول شدم .امتحان هم شفاهی بود پ.ن۲: امتحان شهری افتاد برای یک ماه دیگه. پ.ن۳: فردا لیلا میاد اینجا. به قول بابام از تنهایی نجات پیدا میکنیم. پ.ن۴:دلم برای قرمه سبزی هم تنگ شده..مم..خوشمزه...دیروز تو کلاس راجع به غذاها بحث میکردیم ناتالی(معلمم یه خانم انگلیشه) از من پرسید غذای مورد علاقه ات چیه و چطوری درستش میکنی گفتم قرمه سبزی ولی من اشپزی رو بلد نیستم و به فارسی هم نمیتونم بگم قرمه سبزی از چی درست میشه(نمی دونم سبزی هاش چیه) اونم مرد ار خنده و گفت شوهرت باید یه اشپز باشه. پ.ن۵:اوه...اون بالایی ها مثلا پ.ن هستنا!! پ.ن۶: بابا هانی کجایییی تو!!دلم برای تو هم یه ذره شده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:2 توسط نارنجی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| من |
|
yahoo360 Cloob |
| درباره وبلاگ |
از لبهای سردم خنده گریزونه..راز دل خستم هیچکی نمی دونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
پوشش گزینشی رساله ملی درباره آسیب دیدگان اخیر جمهوریت یاری کانون هواداران یوونتوس قرمزته دات کام آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نارنجی white |
|
RSS
|