تبليغاتX
سیاه سفید نارنجی...
یک یا حسین تا میرحسین
دیروز

ساعت حدواد ۱۳:۲۲ بود که به چمران رسیدم که اس ام اسشو دیدم

" ناهار می خورم-بعد میام"

جواب دادم "عجله نکن"

رفت و آمد ماشینا رو تماشا میکردم  گاهی هم جوگیر میشدم و با خودم حرف میزدم! براستی که رفت و امد ماشین ها چقدر قشنگ بود!

می دونستم  رفیقم  حالا حالاها نمیاد ناخودگاه اتفاقات روز قبل در ذهنم تداعی شد...چرا عذابم میده؟چرا اذیتم میکنه؟این چجور عاشقی هست خدایا؟اگه منو دوست داره  این مدلی برام پیش بینی نمی کرد نه؟

حرفهای دیروزش کلی باعث تشویش خاطرم شده بود... احساس میکردم هر لحظه به مرگ نزدیکتر میشم...سرم انگار کوچیک و کوچیک تر میشد...حالم بد بود ...خیلی بد...تصمیم گرفتم برم از سوپر مارکت نزدیک خونه یه چیزی بگیرم شاید سردردم خوب شد! ساعت ۲۲:۳۰ بود که گفتم کاش برم از روبرو یه ساندویچی پیتزایی بگیرم به سختی  اون طرف خیابون رفتم مثل ادمهای مست و گیج راه میرفتم ...دوست داشتم تو پیاده رو راه برم ولی وجود  مردی که تو پیاده رو در حال رفتن بود باعث شد پیاده روی در خیابونو ترجیح بدم...هر دو  با هم قدم بر می داشتیم...انگار اونم تو این دنیا نبود...چهره اش خوب نمیدیم سعی هم نکردم ببینم... که یکدفعه گفت خانم ! تو خیابان راه نرو بیا این ور! رومو برگردوندم نگاهش کردم! نه مثل اینکه آدم حسابی بود ...حالا توپیاده رو  آسوده خاطر گام بر میداشتم!

۲۰ دقیقه بعد

خیابون شلوغ بود...ولی من با  اون حالم هیچ احساس امنیتی نمی کردم! یکدفعه صدای موتورسیکلت که از دور می اومد توجه امو به خودش جلب کرد! ترسیدم! پشت یه درخت قایم شد تا از من فاصله بگیرن...به محضی که از من دور شدن نگاهی از ترس  به موتوری کردم که از شانس بد من اونم  روشو برگردوند و منو دید و  بلافاصله تغییر مسیر داد!

وای ...خدایا! توبه! یادم افتاد که همیشه می گفت اتفاق یه بار می افته ...از یه طرف یه پیاده رو تاریک و خلوت ...از یه طرفم خیابونی شلوغ که عبور کردن ازش به راحتی میسر نبود!

باید از خیابون رد میشدم...جالب اینجاست که دقیقا  کنار پل هوایی بودم! ولی چه پلی!چه چیزی!امنیت زیر خط صفر!

اون عوضی ها لحظه به لحظه نزدیک تر میشدن منم با اون حال بدم نظاره گرشون بودم!

یه لحظه خیابون خلوت شد...بسرعت دویدم...اون موتوری هم  داشت همینکارو میکرد وای خدا حالا چجوری باید از این طرف رد میشدم....بدجور شلوغ بود ...دویدم ...نفس راحتی کشیدم...دیگه هیچ خطری نبود.

--------------

۱۳:۴۰

حالا حواسم به اطرافم بود تعجب می کردم از دخترانی که سوار هر ماشینی  می شدن اونم اون موقع ظهر! بعد هم میگن  آمار نمی دونم چی چی بالا رفته!

۱۳:۴۴

صدای سر و صدای دختری توجه امو به خودش جلب میکنه ....داشت از تاکسی پیاده میشد و داد میزد

"پدر سوخته ی بی شرف"

ای وای! منم از کوره در میرم! دختر خوبی به نظر می رسید...میرم جلو ...به پلاک ماشینه نگاه می کنم

۲۹  ...۷۳۹ . می خواستم کاسه از آش داغتر شم که یهو دختره از جلو چشمام ناپدید شد...!!! واقعا نمی دونم یهو کجا رفت...

-------------------

۱۳:۵۰

دوستم اومد

من باید برم ولی  هنوز جواب سوالاتمو نگرفتم! هر چند خودش همه ی این رو بحساب علاقه اش میذاره ولی من گاهی بخاطر  حرفهاش کلی رنجیده خاطر میشم...

-------------

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:51  توسط نارنجی | 

حالم بده خدایـــــــــــــــــــــــا! دلم می خواد  دیگه دیوونم نکنه!

                                  دیگه بسه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 20:48  توسط نارنجی | 
دیروز  بعد از ۹ هفته متوجه شدم امیرحسین صادقی دیگه تو اس اس توپ نمی زنه!!! و بسیار ناراحت شدم...خدا لعنت کنه باعث و بانیشو! هر چقدر  بزرگتر میشم تعصب هایی که اون قدیم قدیما داشتم کمرنگ تر میشه...و خواب و تفریح و حتی درس و مشق !! رو به تماشای بازی استقلال ترجیح می دم.. ۲ سالی میشه  این مدلی شدم(از وقتی قلعه نویی رفت) ....و بد بازی کردن بازیکنان ...اومدن فتح الله زاده.... و از همه بدتر بدرفتاریها با ناصر خان همه و همه در این مدلی شدن بنده دخیل بودن ...مس کرمان هم کم کم داره میشه مقر  اس اسی های دک شده از استقلال تهران !

علی ایحال  دیروز بعد از مدتها بازی استقلال رو بطور کامل تماشا کردیم...بازی زیبایی بود بخصوص در نیمه اول ...قبل از بازی  این احتمال رو میدادم  که استقلال بازیو  واگذار کنه...ولی نیمه اول عالی بودن ...هر دو تیم....

استقلال می تونست ببره اگر  ۴۵ دقیقه تدافعی بازی نمی کرد ...والبته تعویض های غلط قلعه نویی و موقعیت هایی که برهانی براحتی از دست میداد  رو هم نمیشه در از دست دادن برد  نادیده گرفت...

خلاصه هر چه بود  گذشت و پرسپولیس شانس آورد  

پ.ن:یافتم!بالاخره یافتم!! مدتها بود بدنبال آهنگ "خوش باش" از مهدی افشار بودم تا  اینکه امروز دانلودش  کردم.............

 

خوشحالا می تونن  دانلودش کنن...

 بیا این لحظه رو خوش باش 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:9  توسط نارنجی | 
پاییز اومد و بنده قصد دارم تا اخر پاییز برای  خودم نوشابه باز کنم

یه کوچولو از خصوصیات متولدین آذر که در مورد اینجانب صدق می کنه:

 

اغلب آذري‌ها معمولاً در طول روز به طور متوسط هفت يا هشت بار داخل جوي آب، چاله و سوراخ مي‌افتند و دليلش هم اينكه آنها در موقع راه رفتن قاطعانه به طرف جلو گام برداشته و سرشان را بالا نگه مي‌دارند.
طرز صحبت كردن متولدين آذر اگر خارجي نباشند فارسي است! منتهي از زبان فارسي فقط كلماتي را كه به رك‌گويي و صراحت منتهي مي‌شود بلدند. لازم به ذكر است كه هنوز مشخص نشده كه آذري‌ها در محاوراتي كه به رك‌گويي و صراحت منتهي نمي‌شود با چه زباني صحبت مي‌كنند.

 

بيماريهاي متولد آذر
يكي ديگر از بيماريهايي كه به صورت ويروس در هوا پخش مي‌شود و بيشتر آذري‌ها را مبتلا مي‌كند بيماري بدقولي است. آنها آن قدر بدقولي مي‌كنند كه بالاخره فرد ايستاده در سر قرار كلافه شده و با يك تكه چوب مي‌زند توي سر آنها به طوري كه همان لحظه ضربه مغزي شده و از دنيا مي‌روند!

چاکریم

همه روز به جز ايام كاري
پيام‌نگاري برايمان رسيده كه در آن مردي گفته كه يك زن آذري به ما زنگ مي‌زند و مي‌گويد: الهي پرپر بشوم و بريزم كنار پاهايت و قطع مي‌كند. دوباره زنگ مي‌‌زند و مي‌گويد: الهي برايت بميرم. دفعه بعد زنگ مي‌زند و مي‌گويد: من كم خوراك شده‌ام آيا اينها علامت عشق نيست؟ و يك بار هم زنگ مي‌زند و مي‌گويد: من عاشق تو شده‌ام. حالا سؤال من اين است: چه كار كنم كه من هم عاشقش بشوم؟ پاسخ ما به شما اين است كه او چون يك زن آذري است بيشتر از دو يا سه روز نمي‌تواند عاشق شما باقي بماند. اما اگر ديديد كه سريش شده و قصد ندارد كه دست از سر شما بردارد، آن وقت يك سوسك را درون يك قوطي بگذاريد، كادو بكنيد و به او هديه بدهيد زيرا زنان متولد آذر علاوه بر اينكه مثل ساير زنها با ديدن سوسك جيغ مي‌كشند به دليل تنفرشان از حيوانات از شما هم متنفر شده و مي‌روند پي كارشان

يك زن آذري را مي‌شناسم كه بعدازظهر يك روز زنگ زده بود به شوهرش و گفته بود: عزيزم شب مهمان داريم لطفاً ميوه فراموشت نشود و شوهرش جواب داده بود: لطفاً بگو كه بابا جانت براي ميوه بخرد، چون ما شش ماه است كه از هم جدا شده‌ايم!

منو میگه ....دلم صافه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 2:57  توسط نارنجی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
من
yahoo360
Cloob
درباره وبلاگ
از لبهای سردم خنده گریزونه..راز دل خستم هیچکی نمی دونه

پیوندهای روزانه
پوشش گزینشی رساله ملی درباره آسیب دیدگان اخیر
جمهوریت
یاری
کانون هواداران یوونتوس
قرمزته دات کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
نویسندگان
نارنجی
white
پیوندها
ىست نوشته هاي يك ماني
یک قدم تا رهایی
آمل تک
من یک ستاد سبز هستم
یاران سید محمد خاتمی
حامیان میرحسین موسوی
خاطرات دخترک دانشجو
لحظه نایاب
ستاره ای در دل تاریکی
عشقم...همه هستی م
تلخ و شیرین!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بوسه ی تنهایی
مرد تنها
وبلاگ هواداران استقلال قهرمان
گل یخ
حکایت های جزیزه
mobile-software
فوتبال برتر
تا آخرین نفس...
Raul & Cristiano
آموزش تخصصی گریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان