تبليغاتX
سياه ،سفيد،نارنجی...!
 

ای خشك لب !                                       

ای ابتدای شعرهای عاشقانه

وی منتهای آرزوی عارفانه

ای خشك لب ! مستغنی از امواج دريا

وی در عطشناكی سروده صد ترانه

ای هفت دريا همچو قطره پيش قدرت

ای بحر نا پيدا ، كران بی كرانه

از بهر گلخند لبان غنچه لبخند

وی بهر آواز تر بلبل ، بهانه

ای سرالاسرار تمام آفرينش

در بهت سرگردانی عرفان نشانه

در خشكی سُكر لبانت راز مستی

كز هرم آن خيزد ز خُمّ می زبانه

ماييم و قلبی پر نياز و سوز و سازی

در پيشگاه حس ناب شاعرانه

ما را نيايد وصف تو با شعر لالی

هيهات زين سودای خام كودكانه

در قاف قدر شامخت ما را گذر نيست

كانجا بجز عنقا ندارد آشيانه

صد كهكشان چون نقطه ای محو تو هستند

ای خارج از حد تصور در ميانه

با تو ازل آغاز گرديد و روان شد

تا انتها جاری شد و مانا زمانه

در لامكان بی زمانی عشق جاويد

در بهت "لا ادری" مايی جاودانه

ای "مطلع الانوار" اشراقات شرقی

ای غرب عرفان ابتدای شهر قانه

لاف تجرد می زند صوفی و ليكن

مانند ابجد خوان مكتب ناشيانه

اما به لطف مهر تو گشته مجسم

تصوير تو در شعر چشمانم شبانه

آنك تو و موج عطا ای بحر احسان

اينك گدای عاشقی بر آستانه

 

 

 

 

                                             

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 14:16  توسط white | 

اووه! صد روزه كه چيزي جز شعرومتن اين تو ننوشتم! عجبا!:) ولي خب بالاخره چه مي شه كرد، اينطوري شد ديگه.خدا مي دونه كه توي اين مدّت چه حرفها و چه مطلب ها براي گفتن داشتم كه بايد روي وبلاگ ميآمد و نيامد؛ بازگشايي مدارس و يك سال تحصيلي كاملا ً چپكي و متفاوت با سالهاي پيش،معلم هاي جديدي كه هركدام را ميتوان بقدر رساله‌اي توصيف و تشريح و تحليل كرد، روابط دوستانه‌اي كه رنگ و بوي جديدي مي گيرند. نميدونم چه جور كِرخي‌اي سراغم اومده بود كه عليرغم علاقه به نوشتن، هيچ جوري حس و حالش پيدا نمي شد.ختم كلام؛ ما دوباره استارت رو زديم، تا ببينيم چه پيش میاد!

-------------------------------

دیدم حیفه بیام بنویسم ولی از آیدین بسکتبالیست ننویسم  واقعا ناگهانی بود وقتی خبرشو شنیدم باورم نمی شد!

انگار بسکتبال بدون ایدین یه جوریه!

روحش شاد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 11:25  توسط white |