|
وای چه خواب بدی بود خواب دیدم یه عالمه جواد دم در خونمون هستن خیلی هم سر و صدا هست... یهو دیدم اومدن پشت پنجره اتاق...خودمو زدم به اون راه که ندیدمشون .. زنگ زدم 110 گفتم جوادها ریختن دم در خونمون می خوان منو بکشن اونا هم میگفتن چیز خاصی نیست هر چی بهشون می گفتم حاضر نمی شدن بیان... بعد جواتا گذاشتن دنبالم ... دوباره به 110 گفتم بیایین تو رو خدا...من اینجا دانشجوام ... آدرسمو گرفتن...گفتن 1 ساعت دیگه میاییم الان ماشین نداریم...!!!!!! خدا س.م رو خیر بده که این دفعه خیلی به موقع زنگ زد! با چشم خیس بیدار شدم..می دونم نازک و نارنجی ام --------------- صبح رفته بودم فرودگاه کتابمو بگیرم تو راه خودم و دوستم همش مسخره جواتا و سکینه ها می کردیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 19:13 توسط نارنجی |
|
|
زلزله!!! همه يادشون رفته بود كسي ياد زلزله نبود!
باز از فردا ملت مي رن تو پارك چادر مي زنن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:7 توسط |
|
|
ادم به خاطر یه سری رفتارا از یه کسایی زده می شه بعد که دلیل اون رفتارارو می فهمه چه شاخا که در نمی یاره!ماجرا چی بوده و ما خبر نداشتیم!
--------------------------- این ترزگه مارو کچل کرد یا برو یا بمون دیگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 15:33 توسط |
|
|
من نارنجی ایی هستم که عاشق سبز بودم! ------------------ یادم می افته به ورقه سفید مینترم ..اگه من واسه حل تمرینام ،به قول اون به هر طریقی متوسل می شدم !!!!!!الان تو حذف ترم نبودم... غافل از اینکه بدونه من شمارشو هم داشتم اگه به هر طریقی می خواستم متوسل بشم می تونستم ...!
-------------------- پ .ن :ترانه های عشق من عاشقم باش و بنویس از شاهین حشمت زاد می خوامم هر کی داره آپلود کنه بفرسته plzzzzzzzzzzzzzzzzz |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:43 توسط نارنجی |
|
|
گفت وقتی امید این ترانه رو گوش میکنه به یاد زنش می افته و می زنه زیر گریه... می پرسم پس چرا حاضر به جدایی شده؟!؟....می گه می دونی، هیچ عشق اول نمیشه...می خندم و بهش میگم مثل اینکه خیلی دردمندی! ---------------------- عشق اول؟ ! ؟ -------------------- واسه هم می میرم ...اینو هستی میگه...داره گریه می کنه ... تو دلم بهش می خندم...دختره ی احمق! ارزش اینو نداره که متوجه اشتباهش کنی... همیشه این جور مواقع سکوت می کنم... این دومین دوستی هستی هست اولین دوستیش به قول خودش به اجبار برادرش بود...! هیچ عشقی در میون نبود...فقط برای اینکه برادارش به دختر مورد علاقه اش برسه... 5 سال می گذره.... هستی از گفتن اسم معشوقه سابقش ابا داره....امثال هستی ها و حامدها زیاد هستن...!
---------------------------- رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره تو این کوچه ی تاریک منو تنها نمیذاره یاد حرفهای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد یا دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد میزنه آتیش به جونم...... و امید باز هم با شنیدن این ترانه .... -----------------
خدایا به همه ی ما کمک کن تا بهترین راه رو انتخاب کنیم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 12:15 توسط نارنجی |
|
|
تموم شد!بالاخره امتحانا تموم شد! خلاااااااااااااص
-------------------------------------------------------------------- یادش به خیر بچه گیا عشق زورو بودم همه دوستام عروسک می خریدن من لباس زورو! نیم ساعت قبل از شروع شدن سریال می شستم پای تلویزیون!!!! منو برد به دوران کودکی! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:20 توسط |
|
|
حالم گرفته بود ........تا اینکه نظر آریا رو خوندم آقا فرزاد تحویل بگیر....
کلا سرورها به ماها حساسن ----------------- ساعت ۳ رسیدم خونه... گرمای هوا و آفتاب... سردرد و بداخلاقی هام...خالی کردنش سر بقیه... صبوری بقیه.... ------------------ این روزا همه بهم میگن چه خانوم شدی...!بانوی پارسی ------------------ در فکر خرید یه ماشین هستم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 18:35 توسط نارنجی |
|
|
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم نيست غزال هستي يا شير ! با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن!!!!!
آنتوني رابينز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 13:37 توسط |
|
|
امان از دست ملت!!!!!!! خیلی بده ادم گرگارو بین دوستای به ظاهر صمیمیش ببینه!
فقط همین!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 13:37 توسط |
|
|
یاد شاهین حشمت زاد بخیر...!!!!!!!اون موقع که هیچکی آهنگهاشو نداشت من داشتم حالا که همه دارن من........!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ------------------ اگه هیچ کس برام نموند واسه ایه که سبببببببببب منم!!!!!!!! حالم بدههههههههههههه ادم بدهههههههههههه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:2 توسط نارنجی |
|
|
عوض کردن برد 1-0 با باخت 4-1 از دست هیچ کس بر نمیاد جز دنیزلی خوش خنده ملقب به مرد بازنده! منتظر بودیم که این دفعه انتقام اون فینال رو از سپاهان بگیریم حالا باید منتظر یه بازی دیگه باشیم تا انتقام 2 تا شکست رو بگیریم!! اگه پرسپولیس می تونست جلوی اون همه ستاره های قدیمیش این همه هوادارو راضی بر گردونه اون اتفاق ها نمی افتاد ولی کاش اینقدر که به خسارت ها و صندلی های شکسته توجه کردن به اشک و آه هوادارام توجه می کردن! اما به قولی :
هوادار سرتو بگیر بالا پرسپولیسم خدایی داره! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:59 توسط |
|
|
بساطی داریم...!
پروژه ۴ نفره مهندسی نرم افزار ...فقط خودم هستم و خودم ... خسته شدم خدا........ یکی مثلا سیستمش ویندوز نداره ..به اون یکی میگم تو بیا کمکم..-دست تنهام.... میگه پام پیچ خورده!!!!!!! اون یکیو هم اصلا ندیدم...! اصلا نمی شناسمش ... !!
-----------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 3:7 توسط نارنجی |
|
|
هر وقت می زنگید می گفتم "تحویلاتک شرمندی" اس ام اس زد : "تحویلاتک شرمندی..اینترنتک منفجره انشالله
خودت میدونی که عزیزی.....
-----------------
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 4:54 توسط نارنجی |
|
|
يكي از بازيكناني كه مقابل مكزيك به عنوان يار ذخيره به ميدان آمد، درمورد سفر تيم ملي به مكزيك ميگويد: تمامي بازيكنان خسته، عصبي و ناراحت بودند چون لزومي نداشت كه با غيبت اكثر بازيكنان اصلي، اين مسافت دور را طي كنيم و در شرايط نامساعد جوي مقابل مكزيك قرار بگيريم. اكثر بازيكنان نسبت به اين سفر طولاني معترض بودند و هيچكس حال بازي كردن نداشت.
قبل از رفتن تيم ملي به مكزيك منصور ابراهيمزاده گرفتن نتيجه را مهمترين هدف كادر فني قلمداد كرد، حالا حرفهاي او چرخش 180درجهاي دارد: چند لژيونر كه جزو بازيكنان تاثيرگذار تيم بودند به مكزيك نرفتند و هدف قلعهنويي اين بود كه نقاط ضعف را شناسايي كند. نبايد اين باخت را حساس جلوه دهيم. تيم ملي به مكزيك باخت ولي چيزي نصيب قلعهنويي نشد، بهتر است منتظر آرايش تركيب ايران در اولين بازي جام ملتها باشيم تا خيلي از مسائل روشن شود. استفاده از رحمتي به عنوان دروازهبان ثابت، بازي كردن كامليمفرد در آخرين نقطه خط دفاعي، حضور ستار زارع در جناح چپ، استفاده از سيستم 2-5-3، ناهماهنگي بين بازيكنان و ترس از باخت شكست سنگيني را براي تيم ملي رقم زد ولي آنهايي كه بامداد روز سهشنبه در فرودگاه با سرمربي تيم ملي مصاحبه كردند به اين نكته رسيدند كه قلعهنويي همچنان در تقابل با انتقادات پرخاشگر و عصباني است. هنوز يادمان نرفته كه او چند ماه پيش گفت: ما برزيل را هم شكست ميدهيم...! شكست سنگين مقابل مكزيك دردهاي تيم ملي را بيرون زد، حالا نيمكت تيم ملي يك مربي بزرگ را فرياد ميزند. خواب مانع از آن شد تا خيليها شاهد اين باخت تلخ باشند، در نيمه شب ايرانيها، امير هم خواب بود. -------------------------
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 4:15 توسط نارنجی |
|
|
فقط عاشقا تا اخر این مصاحبه رو می خونن
ناصر حجازي پس از 10سال دوري از استقلال و مربيگري در هر شهري كه ميشد تصور كرد، حالا باز هم در آستانه پيوستن به استقلال است. زيرورو شدن ليگ در آخرين هفتهها و بالا رفتن فشار خون آبيها براي چنگ انداختن به جام كافي بود تا نام او بار ديگر در استاديوم آزادي فرياد شود. ناصر حجازي در تمام 20-10 سال گذشته، شخصيت محبوبي بين تماشاگران استقلالي به حساب آمده. خيليها به استقلال آمدهاند و رفتهاند اما او همچنان وسوسة بزرگ هواداران بوده است. محبوبيت او در بين جامعه آبيها به قدري است كه ميتوان او را «عليپروين» استقلال دانست، هرچند كه خود حجازي چندان نميخواهد با پروين مقايسه شود. حجازي در دورهاي كه در استقلال سرمربي بود، چندان خوش شانس نبود. او در سال 77 در فينال جام باشگاههاي آسيا، به جوبيلو ايواتا باخت و يك ماه پس از آن با باخت مشكوك 3-4 مقابل سايپا، پرونده مربيگري او در استقلال بسته شد. اين بركناري به قدري براي او گران تمام شد كه پس از آن در كمتر تيمي توانست در قامت يك مربي موفق جلوه كند؛ هرچند كه در ذوب آهن تا حدي به جايگاه قبلي خود بازگشت. وقتي پاي حرفهايش مينشيني، بازهم حرف به 10سال پيش ميكشد؛ جايي كه ميگويد چند تا از بازيكنان استقلال روي هم ريختهاند تا زيرآب او را بزنند! بسياري ميگويند پس از آن اتفاق حجازي نسبت به ستارهها ديد منفي پيدا كرده. اگرچه خودش اين ماجرا را به تسليمناپذيري ارتباط ميدهد. حجازي دوباره در حوالي استقلال است. رابطة ويژة او با فتحالله زاده چنان گرم است كه همه با اطمينان از نقش پررنگ او در آينده باشگاه ميگويند؛ ميخواهد سرمربي باشد، مديرفني يا هراسم ديگر.
كمتر آفتابي ميشويد. حتي كمتر به استاديوم ميرويد. اين رفتار كمي عجيب بهنظر ميرسد. ميشود دليلش را بگوييد؟ هربار كه به استاديوم ميروم، دور و برم خيلي شلوغ ميشود. مردم لطف دارند. ميآيند جلو و محبتشان را نشان ميدهند. گاهي جلوي ورزشگاه به هم ميريزد و من اصلا آن جو را دوست ندارم. براي همين خيلي وقت است كه بازيهاي استقلال را از نزديك نديدهام.
6-5 سالي ميشود. آخرين بار فكر كنم مسابقه استقلال و سپاهان بود كه با بيسيم از حراست آمدند و من را از ورزشگاه بيرون كردند. سر آن بازي استقلال عقب افتاده بود و تماشاگران من را تشويق ميكردند.
همين پارسال، پيرارسال بازي پاس و سپاهان را توي ورزشگاه دستگردي ديدم. يادم است آخرين مسابقه ليگ بود و شرايط حساسي داشت. همان موقع استقلال هم توي استاديوم آزادي بازي داشت. دو تيم استقلال و پاس اميدوار بودند كه بتوانند قهرمان ليگ شوند. من بازي پاس را از جايگاه ويژه ديدم. 2-4 از سپاهان عقب افتادند. البته بازي دست آخر 4-4 مساوي شد. به هر حال آن بازي را توي ورزشگاه ديدم. دوست داشتم سر آن بازي بروم بازي استقلال را ببينم ولي گفتم بازهم ميبازند و من را بيرون ميكنند. براي همين رفتم دستگردي.
اگر توي محافل ورزشي نبودهام حتما نشده. همين الان كه براي مصاحبه آمدهايد اينجا، از تلويزيون زنگ زدند گفتند بيا درباره استقلال صحبت كن. يك برنامه فوتبالي توي شبكه 5 است كه اگر مجرياش آقاي اسماعيلي نبود، جواب رد ميدادم. اما يك خانمي چند دفعه زنگ زد و من هم قبول كردم.
گفتم كه به خاطر مجري برنامه قبول كردم وگرنه دليل خاصي ندارد. درضمن اينطوري خيلي بهتر است.
صددرصد هستم. خيليها ميگويند تفكراتت به ايران نميخورد. مثلا ميگويند بايد بروي توي اروپا زندگي كني. چون روحيات و شرايط كاري كه ميخواهي به آنجا بيشتر ميخورد.
فكر ميكنيد بتوانيد در اروپا مربيگري كنيد؟ اگر قبلا اين اتفاق ميافتاد امكان داشت. بالاخره جوانتر بودم و تواناييام از الان خيلي بيشتر بود. انرژي زيادي داشتم و خيلي كارها ميتوانستم بكنم اما الان نه. 60سالم است و ديگر سني از من گذشته.
قبول ندارم اين حرفها را. درواقع من معترض نيستم. من اعتراض دارم به پايبند نبودن ديگران به اصول! اين من را اذيت ميكند. اما اينكه شما ميگوييد را قبول ندارم.
فقط با آقاي تاج مشكل نداشتم. سالي كه من توي ذوبآهن مربيگري ميكردم، تاج مديرعامل اين باشگاه بود. به اصول خيلي پايبند بود. البته آن موقع توي باشگاه كشمكش خيلي بود؛ يعني ذوبيها تيم بحرانزدهاي داشتند. اما كاركردن در آن شرايط هم براي من بازهم سخت نبود.
بله. به همين خاطر رفتم سپاهان. توي اين باشگاه هم دوستان خوبي براي هم بوديم.
در سپاهان شرايط بهتري داشتيم. تاج ميخواست بازيكنان تاپي به تيم بياورد. اما من اجازه ندادم و دوست داشتم بازيكنان گمنام را وارد تيم كنم چون از اين كار لذت ميبردم.
اين درست است كه حجازي معمولا با ستارهها نميسازد؟ نه اصلا چنين چيزي نيست. من فقط يك مقطعي توي استقلال به چنين مشكلي خوردم. آنموقع هم خيلي دوست داشتم تيم يكدستي داشته باشم. البته آنجا هم سعي ميكردم با ستارهها به مشكلي برنخورم.
برومند براي من اهميتي ندارد. اصلا اندازه اين حرفها نيست.
كساني كه به فوتبال خيلي نزديك نيستند، دقيقا متوجه نميشوند كه چرا من چنين تصميمي گرفتم. فيلم بازي نشان ميدهد كه يحيوي سهتا موقعيت تك به تك را گرفت. ما سر اشتباهات بقيه بود كه گل خورديم. ولي توي گل دومي اشتباه كرد و بايد از دروازه بيرون ميآمد و توپ را ميگرفت. اما برومند در بازي اول يك گل از 50 متري خورد. توي بازي ماقبل فينال هم سهتا گل بد خورد. خب، من باتوجه به اينها ترجيح دادم از يحيوي استفاده كنم.
زماني كه توي ماشينسازي مربيگري ميكردم، عليرضا را كشف كردم. بازيكن محجوبي بود. هنوز هم فكر ميكنم سرعت و دريبلهايش فوقالعاده باشد. شما به آن بازي نگاه كنيد كه استقلال با گل اكبرپور پرسپوليس را شكست داد، آنوقت متوجه ميشويد كه عليرضا چطور از مدافعان بلندقامت و قدرتي پرسپوليس رد شد و گل زد. اين كار هر بازيكني نيست.
همان موقع همه ميگفتند اكبرپور بازيكن حجازي است. با او ارتباطي داريد؟ همهكاره تيم من بود. الان ديگر نه. قبلا يكي دو دفعهاي زنگ زد. اما اواخر ديگر تماس نميگيرد. حتي عيد هم زنگ نميزند. آن اوايل از دستش ناراحت ميشدم اما بعدا گفت كه خجالت ميكشد و ديدم كه طفلك راست ميگويد.
يادش بهخير، ايوب خيلي ميدويد، بچهها ميگفتند 6تا شش دارد. توي جام باشگاهها وقتي بازياش دادم، باورش نميشد. قبل از بازي با العين امارات توي رختكن اسم ايوب را هم توي فهرست 11 نفره خواندم. با تعجب گفت: «آقا من؟!». گفتم بله، تو مامور مهار عابدي پله هستي. تا دقيقه 30 توي زمين بود. اتفاقا خوب هم بازي كرد اما بعد كشيدمش بيرون. چون خسته شده بود. آنقدر پله را خسته كرده بود كه تا آخر بازي نتوانست تكان بخورد.
نه به آن شكل. البته خبر دارم كه مدرك C و B مربيگري آسيا را گرفته. حالا هم ميخواهد مدرك A را بگيرد. اميدوارم موفق باشد. البته توي آن سالها بازيكنان ديگري را هم به استقلال آوردم. محمد نوازي و فرهاد مجيدي توي بهمن بودند و سالي كه تيمشان به دسته پايينتر سقوط كرد، آوردمشان به استقلال. يا همين علي چيني را درنظر بگيريد. بازيكنان ديگري هم بودند كه الان اسمشان خاطرم نيست.
البته اين دليلي نيست كه من با ستارهها مشكل داشته باشم. باشگاه تصميم گرفته بود منصوريان، پاشازاده و يزداني به آلمان بروند. از اين راه 3-2 ميليارد تومان هم گير باشگاه آمد. آن موقع هركدام از اينها براي خودشان كسي بودند. يادم است يزداني تازه به استقلال آمده بود. خب، من هميشه بازيكنان موردنظر خودم را پيدا ميكردم و با رفتن آنها اتفاق خاصي براي تيم نيفتاد. اما ديديد كه فصل پيش مربيان استقلال اجازه ندادند عنايتي ترانسفر شود.
پيش از آن هم علي دايي را كشف كرديد كه يكجوري شاهكار شما در استعداديابي است. دايي توي استقلال شرق بود. بعد رفت تاكسيراني. من آوردمش تجارت. يكي دوتا از بازيهايش را ديدم. خيلي پر جنبوجوش بود و توي زمين خيلي فعال بود. احساس كردم ميشود رويش حساب كرد. اتفاقا توي بانك تجارت آقاي گل هم شد.
قضيه مال خيلي وقت پيش است. يك روز به من گفتند برو تمرينات تيم ملي دانشجويان را ببين و اگر بازيكن خوبي را پسنديدي به تيم ملي معرفي كن. روزي كه به تمرينات اين تيم رفتم، آقاي دادكان هم بود. كنارم نشسته بود و هي ميگفت: «اين را بردار، آن را بردار». بهش گفتم بگذار، خودم انتخاب ميكنم. بعد، از بازي رحمان رضايي و سعيد رمضاني خوشم آمد و معرفيشان كردم. رضايي رفت تيم ملي ولي رمضاني بيرون ماند. رضايي آن موقع سانتر فوروارد بازي ميكرد. ميگفتند عضو تيم راهآهن است.
الان هم هستند. دوسهتا بازيكن را كنار گذاشتهام كه حتما يكجايي از آنها استفاده ميكنم.
ولي توي اينها رمضاني نتوانست به تيم ملي برسد، فكر ميكنيد دليلش چي بود؟ نميدانم. شايد به اين خاطر كه دامادم است. سعيد بازيكن خوبي است. شما نگاه كنيد به سابقه اين بازيكن. هرجا رفته، موفق بوده. توي تيم بزرگي مثل سپاهان كاپيتان بود. الان هم كاپيتان استقلال اهواز است. به نظر من از سعيد بايد به نيكي ياد كنيم. اصلا نميخواهم پارتيبازي كنم ولي در همه تيمهايي كه بازي كرده، موفق بوده. او ميتواند به تيم ملي هم دعوت شود.
چند وقت پيش توي يكي از تيمهاي دسته دوم اتريش تست داد و قبولش كردند. قبل از آن هم مدتي توي استقلال كيش بود.
آن فصل كه فوقالعاده بود، خيلي خوب بازي كرد و توي قهرماني استقلال هم نقش داشت. گلهاي زيادي زد و همه پنالتيهاي تيم را تبديل به گل كرد. اينها كم نبود.
من ميدانستم چطوري از او بازي بگيرم. آتيلا بازيكن قابلي بود. توي آن فصل البته هافبكهاي استقلال نمايش بهتري نسبت به مهاجمان داشتند. در واقع استقلال توي آن فصل اصلا مهاجم نداشت. ولي ما به غير از آتيلا، سرژيك تيموريان و عليرضا منصوريان را هم توي خط هافبك داشتيم. همگي آنها آماده بودند. يادم است بعد از هر مسابقه روزنامهها تيتر ميزدند مثلا «استقلال؛ 18 مسابقه بدون باخت!» فكر كنم ما 17 بازي پشت سر هم برنده شديم.
آنها اگر ميباختند، مطمئنا به دسته پايينتر ليگ سقوط ميكردند. يك شرايط خاص بود. برويد توي آرشيو بگرديد، آن وقت به نتايج قابل قبول استقلال پي ميبريد. ما آن موقع فوتبال را زيبا بازي ميكرديم و در عين حال برنده ميشديم. اگر يادتان باشد توي مسابقه رفت چهار تا به فولاد زديم، سه تا به پلياكريل، همينطور تراكتورسازي را با تعداد گلهاي زياد شكست داديم.
گفتم آن بازي شرايط خودش را داشت. برخي از بچهها همراه تيم نبودند، توي زمين راه ميرفتند. بعدش هم به نفع اين تيم يك پنالتي گرفته شد. اين پنالتي را سهراب بختياري به گل تبديل كرد و فولاد توي ليگ ماندگار شد. سال بعدش هم سهراب آمد استقلال!
نميدانم. يعني من كه در جريان نبودم. چون از اولش هم به اين چيزها اعتقادي نداشتم و دنبالش نبودم. توضيح بيشتري ميدهيد؟ بيشتر از اين نميتوانم. فقط ميخواهم سالم كار كنم. اين طور زندگي كردن هم تاواني دارد. اگر بخواهم جور ديگر باشم خيلي چيزها را از دست ميدهم. ولي كار من رسيدگي به كارهاي فني است. به هر حال من مربي تيم هستم.
استقلال الان نفرات خوبي دارد. با اينكه سرپرست و مديرعامل ندارد و در باشگاه اغتشاش است ولي اين تيم اين فصل نتايج خوبي گرفته.
قبلا كه اصغر حاجيلو بود. خيلي قبولش داشتم. فكر كنم زوج موفقي هم بوديم. اما ديگر نميتوانم او را انتخاب كنم. اصغر قلبش را جراحي كرده. به نظرم ديگر نميخواهد مربيگري كند. الان هم كه سرپرست است.
مدتش خيلي كوتاه بود. فقط 6 ماه به عنوان دستيار كنارم بود.
ولش كن.
مرفاوي مربي خوبي است. براي اين باشگاه زحمت زيادي كشيده. تيمش را صدرنشين ليگ كرده. نميشود آينده را پيشبيني كرد.
نه، قبول ندارم. پرسپوليس بازي با ملوان و پاس، كجا قشنگ بازي كرد؟! نمايش زيبا بدون گرفتن نتيجه اصلا نميتواند قابل قبول باشد.
حرف من اين است كه دنيزلي آمد چه كاري براي فوتبال اين مملكت كرد؟ امسال پرسپوليس بازيكن خوب خيلي دارد؛ بادامكي، معدنچي، ساها و الونگ الونگ. هر كدام يك ستاره هستند. حالا كه نتيجه نگرفته، باز هم كسي از او ايراد نميگيرد. حالا فرض كنيد يك مربي ايراني بالاي سرپرسپوليس بود...
زماني كه من توي يك تيم چهار تا بازيكن را كنار ميگذارم، پشتم كلي حرف ميزنند. توي روزنامهها مينويسند حجازي با اين بازيكنان بد بوده و لج كرده! ولي دنيزلي 8-7 تا بازيكن را بيرون ميكند و كسي حرفي نميزند. من ميپرسم چطور توي اروپا اين كارها خوب است ولي يك مربي ايراني كه اين كارها را ميكند درست نيست.
خيلي دوست داشتم مربي خارجي و ايراني را توي ليگ با هم مقايسه كنيم. اما قابل قياس نيستند. چون قدرتها يكي نيست. همين شموشك را بدهيد به آقاي دنيزلي، ببينيم آيا ميتواند باز هم نتيجه بگيرد. آن وقت بوناچيچ را به سپاهان ميدهيد. آن موقع كه من آنجا بودم، سپاهان زمين تمرين نداشت. كنار زايندهرود تمرين ميكرديم و يك روز باغبان بيرونمان كرد. اينها را ميتوانيد از آقاي تاج بپرسيد. ولي ميبينيد كه آقاي بوناچيچ 5 تا بازيكن خارجي دارد، آن هم به غير از بازيكناني مثل نوري و اكبري و آرمناك.
ايوويچ خيلي خوب بود. توي اروپا اسمي براي خودش داشت. ولي نگذاشتند كار كند. اوفارل هم لنگه نداشت. مربي منچستر بود و گوش جورج بست را ميكشيد! رايكوف هم خيلي خوب و موفق بود.
تيمشان توي بحران بود. ما شفاهي قرارداد بستيم. متاسفانه 6-5 ماه فرصت داشت. اصلا درست نيست بگويم ولي بچهها پول نداشتند. من هم نصف پولم را نگرفتم. آن وقت پشت سرم آن همه حرف هست.
دوست ندارم حرفهايي بزنم كه واقعيت ندارد. اصلا صحبت نميكنم كه همه مرا دوست داشته باشند يا محبوبيتم بيشتر شود. ميتوانم طوري رفتار كنم كه همه دوستم داشته باشند؛ يعني با همه باشم و با هيچكس نباشم. اما دوست ندارم كه با همه باشم و با هيچكس نباشم!
بله، روابط عموميام ضعيف است. اهل لابي كردن نيستم. الكي از كسي تعريف نميكنم. به هر حال من هم توي اين مملكت ناصرحجازي هستم و ميتوانم به دروغ از اين و آن تعريف كنم.
نميتوانم كاري را قبول كنم كه آخرش تنها پول برايم بماند. مثلا بوشهريها همين يك ماه پيش گفتند بيا يك ماه برايمان مربيگري كن، 30 ميليون ميدهيم ولي به شرط اينكه تيم به ليگ دسته يك صعود كند. اما رفتم ديدم اين تيم نميتواند صعود كند و گفتم بيخودي پولتان را هدر ندهيد، اين تيم بالا بيا نيست!
نساجي كلا 140 ميليون بودجهاش بود. از اين تيم 60ميليون گرفتم. برخلاف گفتههاي مطبوعات، تيم نتايج خوبي هم گرفت. ما توي خانه يك باخت هم نياورديم و با اين وضعيت مالي، تيم را به رده هفتم جدول رسانديم.
نه، اصلا. اينكه تيمي با من قرارداد ببندد به نفع خودش است. من براي تيم بازيكنسازي ميكنم و پولي هم نميگيرم، درست برخلاف برخي مربيان. البته خيلي از مربيان اينطوري كار ميكنند و از بازيكنان گمنامشان پورسانت ميگيرند ولي من اينجوري نيستم.
همه جاي دنيا همين است. شما بازيهاي بارسلونا را نگاه كنيد؛ رونالدينيو2 تا گل كه ميزند مربي تعويضش ميكند.
اما من احساس ميكنم يك بازيكن تا آن زمان هر كاري كه از دستش بر ميآمده، انجام داده. بهتر است يك مهاجم با انرژي بيشتري وارد زمين شود.
نه، شغل ديگري ندارم.
اهل كاسبي نيستم. همه اينها تويش دروغ هم هست. بايد بيشتر دروغ بگوييد و من نميتوانم. براي همين شغل دوم ندارم و فقط به فوتبال فكر ميكنم. حكايت ساختماني در شميران الان ديگر 20 سالي ميشود كه اهالي تپه شميران ميدانند در همسايگي يكي از ستارگان تاريخ فوتبال ايران زندگي ميكنند. بالاتر از ميدان ملت در تپه شميران، در يكي از فرعيهاي خوشآب و هوا، ساختمان 4 طبقه نوسازي خودنمايي ميكند؛ ساختماني كه تنها چندماه از ساخت و ساز آن گذشته؛ ساختماني با نماي سنگ گرانيت. از در پاركينگ كه وارد ساختمان شوي، ميفهمي وسايل اينجا را براساس اصول فنگشويي چيدهاند. كريستالهاي نمك در گوشه پاركينگ گذاشته شده و البته در پاركينگ چيزهاي چشمگير ديگري هم ديده ميشود؛ چند دستگاه اتومبيل پژو و زانتيا كه احتمالا مال آتيلا و آتوسا و سعيد است؛ چراكه ناصرخان خودش اصلا ماشين ندارد و هر جايي هم كه بخواهد برود يا او را ميرسانند يا مجبور است با تاكسي برود. 3طبقهاي كه بالاي پاركينگ ساخته شده به ترتيب مال ناصرخان، آتيلا و سعيد رمضاني است تا تمام اعضاي خانواده حجازي زير يك سقف باشند. البته در طول روز اعضاي خانواده چندان در طبقه خودشان نميمانند و همه در واحد ناصرخان و همسرش جمع ميشوند. حجازي نقشه تمام ساختمان را خودش داده و تمام اتاقها با چيدماني كه خودش دوست داشته، ساخته شده. البته او اعتراف ميكند كه براي ساختن اين ساختمان، هرچقدر پول كه در اين سالها درآورده بود، خرج كرده. بماند كه كلي بدهكار هم شده! حياط ساختمان حجازيها، جزو ديدنيترين جاهاي ساختمان است؛ جايي كه هم درختهاي حياط قديمي در آن باقي مانده و هم تازگي آلاچيقي در آن زدهاند كه جان ميدهد براي عصرهاي تابستان. كلي گل و گلكاري، چنان رنگي به حياط داده كه هركسي را سرشوق ميآورد. منقل كنار حياط هم خبر ميدهد كه حجازي حسابي اهل كوبيده و جوجه است. توي باغچه بذر شبدر ريختهاند و دورتادور شبدرها را شمشاد كاشتهاند. با ديدن اين باغچهآرايي، حجازي لب ميگشايد كه اين باغچه جايي بود كه سالها انتظار آن را ميكشيده. زير پاركينگ ساختمان هم براي خودش عالمي است. البته براي رفتن به آنجا بايد كفشتان را دربياوريد و دمپايي به پا كنيد. آنجا استخري است كه حجازي براي خودش و بچهها ساخته. دركنار استخر يك سوناي خشك هست و در كنار سونا يك جكوزي. وسايل بدنسازي، تردميل و كلي اردك و دلفين بادكنكي كه احتمالا براي سرگرمي اميرارسلان آنجاست هم، فضاي استخر را ديدنيتر كرده. البته حجازي هنوز حوصله شنا توي اين استخر را ندارد و تنها چيزي كه از اين خانه برايش مانده، سروكلهزدن با طلبكارهاست. فوتبال در خانواده حجازيها ژنتيكي است
اصرار ميكنند آتيلا به خاطر اينكه پسر ناصر حجازي بوده به جايي در فوتبال رسيده، گروهي هم هستند كه پافشاري ميكنند اگر آتيلا پسر ناصر حجازي نبود، كارش راحتتر بود. اين پارادوكسي است كه براي پسر ستارگان فوتبال پيش ميآيد و هيچ وقت هم كسي نميفهمد كه اصل ماجرا چيست. به هر صورت آتيلا تا زماني كه در استقلال بازي ميكرد، چندان وصله ناجوري هم براي اين تيم نبود. او پنالتي زن اول تيم به حساب ميآمد و در ليگ سال 1376، حتي يك پنالتي را هم خراب نكرد، تا بهترين پنالتي زن ليگ لقب بگيرد. البته آتيلا پس از جدايي ناصر حجازي از استقلال، ديگر امنيت شغلي زيادي نداشت؛ جوري كه همين پارسال با استقلال كيش در ليگ دسته اول ايران بازي ميكرد و مدتي هم در مسابقات ليگ دسته دوم اتريش به ميدان رفت. او در تمام اين سالها سايه پدرش را بالاي سر داشت و هيچوقت نتوانست از زير آن بيرون بيايد. آتيلا كه زماني حتي ادعاي پوشيدن پيراهن تيم ملي را هم داشت، الان چند ماهي است فوتبال را بوسيده و كنار گذاشته و دنبال ثبت نام در كلاسهاي آموزش مربيگري افتاده. احتمال اين كه ژن مربيگري ناصر پدر، به آتيلاي پسر رسيده باشد چندان هم كم نيست. اما آتوسا به خاطر ناصر حجازي، مشكل چنداني برايش پيش نيامد و اين برخلاف بلاهايي است كه در فوتبال بر سر برادر بزرگترش- آتيلا- آمده. آتوسا كه ازكودكي با توپ و فوتبال آشنا بود، در 18-17 سالگي اسم و رسمي براي خودش دست و پا كرد. در آن سالها تازه فوتسال بانوان در ايران راه افتاده بود و آتوسا كاپيتان تيم فوتسال زنان استقلال بود. در همان سالهايي كه ناصر حجازي روي نيمكت استقلال مينشست و آتيلا در استقلال بازي ميكرد، آتوسا هم در تيم فوتسال استقلال، عنوان «خانم گلي» ليگ فوتسال زنان را مال خود كرده بود. آتوسا حتي در آن زمان درتيم فوتسال زنان ايران هم- كه اولين تيم رسمي فوتبال زنان پس از انقلاب بود- عضويت داشت و همراه اين تيم در چند تورنمنت هم بازي كرد. هرچند كه با جاافتادن فوتبال روي چمن در جامعه زنان، سن فوتبال آتوسا تمام شد و او به اجبار خانهنشين شد. او با كاراكتري كه در فوتسال بانوان داشت، به راحتي ميتوانست مربيگري در فوتبال زنان را ادامه دهد ولي انگار مسئوليتهاي او در خانه بيشتر شده و او قيد دنياي فوتبال را زده. بالاخره الان ديگر همه ميدانند كه آتوسا چند سال پيش با سعيد رمضاني ازدواج كرده؛ بازيكني كه در ذوب آهن شاگرد ناصرخان بود و احتمالا همين آشنايي كار را به جايي كشانده كه شاگرد، جرات خواستگاري از دختر استاد را به خودش بدهد. البته سعيدرمضاني هم پس از اين ازدواج، زير سايه ناصر حجازي رفته و همه جا از او به نام «داماد ناصرخان» ياد ميشود. سعيد رمضاني، الان در استقلال اهواز بازي ميكند و كاپيتان دوم اين تيم است. رمضاني هم بارها تا آستانه تيم ملي پيشروي كرده ولي هر بار به خاطر مشكلاتي به آن نرسيده است. فعلا كه ناصر حجازي با شرمندگي تمام اعتراف ميكند... به خاطر من سعيد را به تيم ملي دعوت نميكنند، با اين وصف احتمال اين كه سعيد هم راه آتيلا را در پيش بگيرد كم نيست. اما فوتباليستهاي خانواده حجازي به اينجا ختم نميشوند. اگر سري به خانه آنها بزنيد ميبينيد كه «اميرارسلان»- نوه ناصر حجازي و پسر آتوسا- هم از 5-4سالگي استيل فوتباليستها را پيدا كرده. اگر قدرت شوتهاي پاي چپ او را ببينيد، حتما به اميرارسلان ايمان ميآوريد. ایران-ایران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:33 توسط نارنجی |
|
|
عوض کردن برد با باخت جلوی تیم 9 نفره در حضور 100 هزار هوادار!!! فقط میشه اسمشو گذاشت آبروریــــــــــــــــــــــــزی
پرسپولیس بازی رو باخت هواداراش اخلاق رو وقتی اس اس با 100 هزار هوادار جلو پیکان باخت قرمزها زمین و زمان رو به هم ریختند که با حضور 100 هزاار هوادار 2-1 باختین اما قضا و قدر طوری شد که هنوز چند روزی از شکست اس اس نگذشته بود که خودشون در حضور 100 هزار تا هوادار 4 تا از سپاهان خوردن اونم در حالیکه تا دقیقه 86 ٬ 1-0 جلو بودن خدا پرسپولیسی ها رو یکم به عرش برد و محکم به فرش کوبید باز هم خدا رو شکر که استقلال وقتی که باخت هوادارش فقط با ناراحتی ورزشگاه رو ترک کردن امروز دلم به حال 100 هزار تماشگر پرسپولیس سوخت نه به خاطر اینکه 100 هزار تا ورزشگاه رو با ناراحتی ترک کردن بلکه به خاطر اینکه 50 هزار تا از اونا توسط 50 هزار تای دیگه مضروب و |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:48 توسط نارنجی |
|
|
-----!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 10:36 توسط نارنجی |
|
|
بچه ها دوستش دارن...لپ لپ نیستا...! فتح الله زادست...!منو یاد خشکسالی و بدبختی میندازه
------------ ناراحتیم...فکرشم نمی کردم پرسپولیس هم ....آبرومون بردین...مرفاوی فیلم بازی نکن که خیلی ناراحتی..هیچیت نیست.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 21:14 توسط نارنجی |
|
|
میم مثل....محمد....برادر خوبم ....همونی که داره منو می کشه..!
--------------- دو روزیه هتلیم! خوشیم! مینترما نفسمو گرفته بود ----------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:58 توسط نارنجی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
از لبهای سردم خنده گریزونه..راز دل خستم هیچکی نمی دونه
|
| پیوندهای روزانه |
|
کانون هواداران یوونتوس قرمزته دات کام استقلال اف سی دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
نارنجی white |
|
RSS
|