تبليغاتX
سیاه سفید نارنجی...
یک یا حسین تا میرحسین
موضوع خاصی ندارم می خوام از هر دری بنویسم...

با یه عالمه ذوق و شوق پا شدم اومدم نت ولی این سرعت در حد نور!!! کلا زد تو ذوقم!

نمی دونم این چه راز نهفته ایه تو پیش که آدم درسم نمی خونه خسته می شه!

بعد ۱۲ سال یکی از دوستامو دیدم (به نوعی همبازی دوران کودکی) خیلی خوش می گذره که ادم هر چند سال یه بار یه دونه از این دوستاشو پیدا کنه

تست اس ام اس ملیسا موفقیت امیز بود ولی مال من یکیش موفق شد بقیش با شکست مواجه شد

نمی دونم چرا امسال بخت همه باز شده!تا پارسال ما خودمونو می کشتیم که ملت یا شوهر کنید یا زن بگیرید که ما بعد چند ساااااااااااااال  عروسی یه فامیل نزدیک بریم همه می گفتن ننننننننننه زووووده!حالا امسال که من باید بشینم تو خونه درس بخونم همه یکی یکی زودشون شد وقتش!

------------------------------------------------------------------------

پ ن: تولدش رو فقط به رسم جبران با ۳روز تاخیر تبریک می گم.فکر می کنم ۵ آ‌ذر بود....

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 20:2  توسط white | 
یعنی فردا پنج شنبه هست؟!چقدر خرخونی کردم من امروز .فکر میکردم فردا چهارشنبه هست آخه. پنج شنبه ها ریلکسماگه بابام تلفن نمیزد  متوجه نمیشدمراستش هنوز هم باور نمیشه فردا پنج شنبه هست وقتی این مطلب رو پست کنم بعد مطمئن میشم.

خیلی دلم گرفته.چند روز پیش مطلب های  سال ۸۶ رو مرور کردم .وقتی تنهام بیشتر اپ میکنم.الان خیلی تنهام امروز که دیگه ناراحتم هستم از روزهای قبل بیشتر دپرسم.نمیدونم چیکار کنم از دستش.از بچگی همین طور بود انگار این سادیسمی ها! خوشش میاومد اذیت کنه.من نمیدونم چرا اینقدر دروغ راجع به من میگه.یک ماه قبل به من گفت تو دوست... داشتیاسمش...بود!!کلا ادم حسودیه.

این  مشکل من تنها نیست .مشکل خیلی ها ی دیگه هم هست.اصلا من از اسفندی ها خیلی بدم میاد بس که با هر کدومشون رابطه داشتم  موذی بودن.حالا جالبه اون منو خانم موذیان صدا میزنه!! عادتشه! همیشه دست پیش میگیره که پس نیافته.اصلا دیوونه هست این بشر!!خوش ندارم تو مراسم ازدواجش شرکت کنم!واقعا مجبورم.مگه میتونم بگم من نمیام؟!!

امروز زنگ زده میگه: الو..فلانی(یعنی گوشی رو بده به فلانی!!) .حالا شنیدم رفته گفته من تحویلش نگرفتم.عصبیم میکنه این.یادش رفته من ازش بزرگترم.

این جور موقع دوست دارم کسیو داشته باشم که باهاش حرف بزنم.چه کنم که تنهای تنهام.

من یه مشکل بزرگ دارم.اخلاقم خیلی بده.خیلی تندم.نمی دونم چیکار کنم که کسی فکر نکنه دارم از بالا به پایین بهش نگاه میکنم.خدایا !من چقدر آدما رو ناراحت کردم.....

خیلی حرفا برای گفتن دارم.کسیو ندارم که باهاش دردودل کنم

.می نویسم و تصور میکنم یکی داره حرفهام گوش میکنه .امروز دیدم راننده داره با نادیا صحبت کنم.میگفت بهش بگو با من برخورد بهتری داشته باشه منم دخترم همسن خودشه درست نیست با من اینطوری برخورد کنه.(با هم هندی حرف میزدن)

جند روزی بود راننده دیر می اومد دنبالم روز اول ۵ دقیقه  تا اینکه دو روز پیش سی و پنج دقیقه تاخیر داشت! عصبی شدم و دعواش کردم.خب حق داشتم.نداشتم؟!

دست خودم نیست خیلی زود از کوره در میرم.واقعا  کنترل اعصاب یه هنره.نیست؟

پ.ن۱:دیشب گفتم بذار یه تست کنم به هانیهاس ام اس بدم شاید برسه اس ام اس رسید.خیلی خوشحال شدم

پ.ن۲:اذر میرم ایران.احتمالا هم اول شیرازعروسیشه.

پ.ن۳:خدایا چقدر دلتنگ داداشم هستم.چقدر بهش اصرار کردیم بیاداینجا  ولی راضی نشد.خیلی دوستش دارم.امروز به اونم یک عدد پیامک دادم.عاشقتم محمد

پ.ن۴: از این سریال "خواهر دوست داشتنی من "  خیلی خیلی خوشم اومده فکر میکنم خیلی مفیده و خیلی حرف برا گفتن داره .امروز که همراه با بازیگر نقش اولش ..زدم زیر گریه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:43  توسط نارنجی | 
امروز  یه نوشته پشت یه ون توجه ام جلب کرد

Am i driving safely?
if no-pleas call :04-3332636

جالب بود کاش تو ایران این نیسان ابی ها هم همینکارو انجام بدناحتمالا خودم میخوام نیسان بگیرم.ولی تا وقتی نخرم مدلش نمیگم شاید هم هوندا نمی دونم شاید هم اینفینیتیخیلی توپه فقط خیلی درازه میترسیم نتونیم از پسش بربیایم بر جای پارک و از این چیزا!

به هر حال...

۲جلسه کلاس رانندگی رفتم این معلمه همش  بهم میگه گاز گاز.فرمون رو با دو دست بگیر وگرنه رد میشی!برا امتحان باید تا  سرعت صد  رفت فکر کنم بشه دنده پنج...

یادش بخیر...روزهای اخری بود که شیراز بودم  روبرو شهرک بزین یهو دیدم ماشین داره یه صدای وحشتناک میده لاین سرعت هم بودم  فلاشر زدم و همونجا وایسادمهول کرده بودم اخه واقعا صدای مهیبی بود یه پسر پیرهن سبز اومد و بهم گفت  بزن کنار و اومدم کنار  دیگه دوزاریم افتاد پنچر شده...اون صدای مهیب

یه بی جنبه و عقد ه ای تو دانشگاه اینکارو کرده بود اوه خدا رحم کرد! همون روزم دیوونه شده بودم بد جور گاز میدادم.

شیرازو میخوام

 

به هر حال...

چند روزی دارم میرم جیم.خیلی بد هیکل شدمامان از دست این شکم... یه مدت  هست بدجور استعداد چاقیم گل کرده .نمی دونم چم شده.البته دیروز که داشتم به بابام میگفتم دارم  میرم جیم و میخوام لاغر بشم گفت تو که هیکلت مناسبه فقط این شکم.... یادش بخیر زمانی این شکم به کمر چسبیده بود!

اوه دیروز تصمیم گرفتم طناب بازی کنم اما اینقدر سنگین شدم...امان از چشم!به قول ..اه اصلا نمی خوام ازش بگم...هر چی از دهنش دراومد به من گفت.اصلا ازش انتظار نداشتم.منم هیچی بهش نگفتم گذاشتم هر چی  میخواد بگه ...وقتی دیدم دیگه حرفی نداره   و منتظر جواب منه فقط گفتم خیلی بی ادبی من بردم! اون شرمنده شد.

دیدم  یکی دو ساعت بعد اف گذاشته که ببخشید و از  ای حرفا.....

عمرا من تو رو ببخشم.فقط  اگر داری این متن رو میخونی ازت تقاضا دارم با هر کسی که به نوعی با من ارتباط داره در تماس نباش! منو اذیتم نکن.

خدایا!! نمی دونم چرا این خواهرای من مدام در حال جاسوسی هستن! متنفرم ازش که اینا رو وادار به این کار میکنه..سو استفاده کن خودشه.می بینه من به اونا سخت میگیرم میاد خودشو تو دل این جا میکنه. ۲ خط از من بد میگه  و این خواهر ساده ی  منم....

اوه نوشتم سواستفاده! بی ادب به من میگه تو قصدت سو استفاده هست. نمیدونم چرا بعضی ها اینطوری فکر میکنن راجع به من.خوب بعضی وقتا تا منفعتی نباشه با کسی ارتباط برقرار نمیکنی.من هم این مدل ارتباطات رو دارم ولی اونا دوست من نیستن که!

خیلی متاسفم که  خوبی های منو ندیدی.من هیچ کمکی بهت نکردم؟ من به هیچ دردی نخوردم؟

نمی دونم این چه اخلاق بدیه که این داره.خدایا! آب میخوره هااااا...منت میذاره سر من.کاری نبوده که انجام بده و منت نذاره...همیشه منو مدیون خودش کرده.حالم بهم مبخوره.هزار بار هم گفتم اینطوری ارزش کمکهاتو  پایین میاری .پایین که چه عرض کنم صفرشون میکنی. بعد به من میگه گربه کور!!

هزار بار به من گفتی سواستفاده کن!! تو که اینقدر عاقلی و متوجه نیت شوم من شدی خب برو به زندگیت برس!خودتو علاف من نکن.حتما اینقدر هم عاقلی که برا من بپا نذاری چون من دیگه نباید برات ارزش داشته باشم.

 اه دختر! بهش فکر نکن!

این اهنگ زیبا تقدیم به ممممماهان...همه کسایی که دلشونو مثل من شکستن اما استواریمالبته این اهنگ خیلی به حال و هوای ما نمیخوره.

دانلود اهنگ شهر عشق-محمدرضا اعرابی

پ.ن۱: حالا درک میکنم دیگران چی از دست من کشیدن.بالاخره یک نفر هم با خودم اون برخوردها رو کرد و جالبه من هم مثل اون دیگران هیچ عکس العملی نشون ندادم.کار درستی هم انجام دادم.من بردم!

پ.ن۲: این فیس بوک هم شده پاتوقا!! ۲ سال پیش ثبت نام کردم اما خوشم نیومد از سر و شکلش!  اکثر هم کلاسیهام پیدا کردم اونجا.لیست دوستامم  رو بستم اخه عسکاشونو زدن منم غیرتی هستم خب.

پ.ن۳: دلم برای داداشی تنگ شده.محمد میخوامت عشقم

 بعدا نوشت۱: دوستی  تذکراتی بهم داد که  نگارشم خیلی افتضاحه و الان ویرایش کردم

بعدا نوشت ۲: نمی دونم دیشب اینجا چه خبر بود(چهارده نومبر) فکر کنم تیم فوتبالشون به یه موفقیت بزرگی دست پیدا کرده بود خلاصه دیشب اینجا سر و صدای اینا دیوونم کرده بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:20  توسط نارنجی | 
دلم گرفته...هیچ جای دنیا برام شیراز نمیشه...کاش برای ارشد هم یه دانشگاه داشت تا یه بهانه برای  موندن داشتم.شیرازززززززززز بخدا خیلی دوستت دارم.هیچ جای دنیا شیراز نمیشه.

دلم گرفتهکاش الان شیراز بودم و از اونجا داشتم اپدیت میکردم.

دلتنگم...

برای اون میوه فروشی که فکر میکرد من یه دختر داشنجوی بدبخت بیچاره ام .آخه  تمام خریدهام  کلا ۱۰۰۰ تومان نمیشد .

برای پسر سی دی فروش که همیشه کلی ازش فیلم ترسناک میخریدم.

وای خدا! عجب ماه رمضونهای خوبی داشتم اونجا. به به اش ماست تو ماه رمضون.اون اوایل چقدر حلیم بادمجون میخریدم.

دلم خیلی گرفته...اینجا الان ساعت ۷  و نیم هستش  و  من اگه شیراز بودم الان خونه نبودم

دلم برای اسی بلا هم تنگ شده.چقدر با هم خوش میگذروندیم.

دلم برای کشک بادمجونها مامانش هم خیلی تنگ شده.خوشمزه..مم

هی تو! دلم برای منت هایی که سرم هم گذاشتی تنگ شده.حاضرم هر روز سرم داد میزدی و  منت میذاشتی  اما شیراز بودم.

 

پ.ن: امروز امتحان ایین نامه داشتم قبول شدم .امتحان هم شفاهی بودجالبه فوق العاده امتحانش راحت بود فقط هم از تابلوها سوال بود.۸۰ تا تابلو بیشتر نبود. با این حال اینجا کسی از قانون سرپیچی نمیکنه اما در عوضش ایران یک کتاب ۱۵۰ صفحه ای داشتیم امتحان رو همچین راحت نگرفتن اما هیچ کس این قوانین رو رعایت نمیکنه.والله من که اصلا تابلوهای ترافیکی رو خیلی  تو خیابون های ایران ندیدم .

پ.ن۲: امتحان شهری افتاد برای یک ماه دیگه.

پ.ن۳: فردا لیلا میاد اینجا. به قول بابام از تنهایی نجات پیدا میکنیم.

پ.ن۴:دلم برای قرمه سبزی هم تنگ شده..مم..خوشمزه...دیروز تو کلاس راجع به غذاها بحث میکردیم ناتالی(معلمم یه خانم انگلیشه) از من پرسید غذای مورد علاقه ات چیه و چطوری درستش میکنی گفتم قرمه سبزی ولی من اشپزی رو بلد نیستم و به فارسی هم نمیتونم بگم قرمه سبزی از چی درست میشه(نمی دونم سبزی هاش چیه) اونم مرد ار خنده و گفت شوهرت باید یه اشپز باشه.

پ.ن۵:اوه...اون بالایی ها مثلا پ.ن هستنا!!

پ.ن۶: بابا هانی کجایییی تو!!دلم برای تو هم یه ذره شده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 19:2  توسط نارنجی | 
این هندی ها هم آدم شدن.چه بر سرمون اومدن که این سیاه سوخته ها هم برامون ناز میکنن و عین سگ پاچه گیر شدن. خدا وکیلی حال ادم بهم میخوره به صورتشون نگاه بندازه بعد انگار ما نوکرشون هستیم. امروز بالاخره اومدن وایرلس رو راهش بندازن سیاه سوخته کارو تمام نکرده رفت ما هم که بی زبون. نه انگلیسی رو میتونیم صحبت کنیم نه عربی نه هندی نه اردو نه....

اونا هم سواستفاده میکنن.کاش بلد بودم حرف بزنم همچنین ....

یه مدت بود هی میخواستم وبلاگو آپ کنم اما هی نمیشد هر روز درس و امتحان دارم.ببین چه روزی هم وقت کردم آپ کنم در اوج عصبانیتم.

امروز یک امتحاني دادم ایلس باید جلوش لنگ مینداخت...اوه دیرم شده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 12:9  توسط نارنجی | 
۷-۸ روزیه که یه  خاطره رو هر روز برا خودم زنده میکنم .

-----------------------

یکسال پیش

با کلی شوق و ذوق رفتم ثبت نام کردم.۳۲۵۰۰۰۰ ریال هم هزینه کلاس شد.همش به این فکر میکردم که ۲-۳ ماه بعد کلی به معلوماتم اضافه میشه.اما استاد درس نداد !یعنی اصلا در اون رشته تخصص نداشت که بتونه درس بده . بقیه اما فکر میکردن استاد تمام مباحث رو تدریس کرده تازه استاد میگفت من علاوه بر اس كيو ال  سی شارپ رو هم تدریس کردم! خیلی ها هم باور میکردن و به به میگفتن!!!تا اینکه دیگه واقعا بریدم! خسته شدم!یکی دو بار به شیوه تدریسش اعتراض کردم اونم قول داد از مسیر درس خارج نشه.

 یکم بهتر شد ولی همچنان بی برنامه عمل میکرد .یه بار که مطابق معمول از بحث اصلی خارج شد.آه بلندی کشیدم و  گفتم خدایا این پولش حلال نیست! ازش نگذر.وقتی بلد نیست چرا اخه میاد درس بده.

بدبختانه خیلی  از  بچه ها نمیدونستن این هیچی بارش نیست و   ۷۰٪ مباحث رو تدریس نکرده.یه عده هم دلشون خوش بود که هفته ای یکی دو بار میان با استاد میگن و میخندن! یکی مثل منم که متوجه بود استاد داره همه رو بازی میده به تنهایی کاری از دستم بر نمی اومد.

----------

=>کاش  همه مردم این سرزمین میدونستن حقشون چیه .به قول میرحسین سرنوشت ایران فقر نبود.

پ.ن۱:یه هفته ایی هست که  دبی هستم  .همه چی خوبه. مخصوصا اینترنتش .

پ.ن۲: باید بین تهران و دبی یکیو انتخاب کنم.

پ.ن۴: این آهنگ زیبا  تقدیم به کسی که دوستش میدارم

ترانه نیستی مهدی مقدم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 18:9  توسط نارنجی | 
بعضی وقتا دلم برای خود چندین سال پیشم تنگ میشه ولی فورا خودمو دلداری میدم که نه بابا زمونه عوض شده سخت نگیر اون موقع اشتباه میکردم و الان راه درست  رو انتخاب کردم.

قدیما به یه چیزهایی خیلی معتقد بودم راجع بدرستیش حتی به خودم زحمت فکر کردن هم نمی دادم.الان اما فرق کرده اعتقاد به خیلی از اون  باورها رو خرافه میدونم .ذهنم درگیر خیلی سوالاته.دوست دارم بپرسم ولی بیم اینو دارم که با برخورد تند اطرافیانم مواجه شم.میتونم درگیرهای فکریمو با دوستم درمیون بذارم اما میدونم اونم بی طرفانه قضاوت نمیکنه.

خودم که کلاهمو قاضی میکنم رای به امروزم میدم تا دیروزم.از خیلی چیزها زده شدم.خسته شدم.کاش میتونستم همه حرفامو اینجا بگم.

باز رفتم تو فاز گنگ نوشتن...بگذریم.

دیشب خوابشو دیدم .آره دل تنگشم! به دور و برم که نگاه میکنم میبینم همه یکی یه بار دل شکستیمو دلمونو شکوندن. همیشه اونی که نمی خوایش می مونه اونی که می خوای میره(دیالوگ ارام جعفری تو فیلم "بگو که رویا نیست") .عین حقیقته.

بازم بگذریم.

خیلی صریح بگم من "سلام کردن" بلد نیستم. نو این جند روزه مادرم کلی از دستم ناراحته.دست خودم نیست.من از بچگی اینجوری بار اومدم.یادمه بابام ازم میخواست که با بعضی ها سلام نکنم مامانم  اون موقع اعتراض می کرد ولی پدرم تشویقم میکرد.بزرگتر که شدم کارم شده بود گوشی رو رو این و اون قطع کردن.نمی دونم چرا خانواده ام هیچ برخوردی  با من نکردن!!!

پ.ن:الحمدالله جوشها از بین رفتن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 2:8  توسط نارنجی | 
دقیقا یک ماه پبش درد لعنتی نذاشت برم تهران.یبار دیگه هم  مسافرت کنسل شد فقط بخاطرش.البته از حق نگذرم یکم سوسول هم  هستم .همیشه از مسافرت بدم می اومد چون که امکان داره مریض بشم و اون سفر  رو به کام خودم و بقیه همراهان زهر کنم! جدی میگم.اینقدر من اخلاق بدی دارم .صبور نیستم .

اخرین مسافرتی که برای تفریح رفتم دقیقا ۲۸ خرداد سال گذشته بودم من بودم و رفیقم امید و زنش

رفتیم دارنگون باغ امید اینا .درخت انار و سیب ترش و..داشت.عحب سیت نرش های خوشمزه ای هم بود.به به...به به

 یک تیر فاینال ریز پردازنده داشتم و از ۱۲ جلسه درس ۴ جلسه اشو شرکت کرده بودم(یادش بخیر....) بچه ها صدای استادو سر کلاس ضبط کرده بودن منم ببه جای اینکه برم سر کلاس صدا ها رو گوش می کردم(یادش بخیر....ای روزگار....)

دوستم از اونجا که کاملا منو میشناخت بهم گفت ببین فردا نگی امتحانم خراب شد و ...خلاصه یعنی فردا  نرم رو اعصابشون!

کلا گردش و تفریح رو با امبد اینا خیلی دوست دارم بس که شوخ و باحاله.اونجا هم متوجه شدن من دست به سیاه سفید نزدم!موقع غذا درست کردن.ناهار جوجه بود .بچه ها برای روشن کردن زغال خیلی تقلی (درست نوشتم؟؟) کردن.منم نقش ناطر کیفی رو بازی میکردم.

دیروز امید ازدواج کرد .دوست داشتم برم ولی خب با این صورت....(خدا مریضا رو شفا بده)

خدا رو چه دیدین شاید فردا رفتم دوبی دوبی(به قول اسی) . 

پ.ن:برای دومین بار جشن ازدواج خواهرم کنسل شد! هر دو بار هم از جانب خانواده من! دلیلشم مثلا کسالت مادربزرگم ولی خوب میدونم دلیل اصلیش بی حوصلگیشونه.کلی هم بعد از هر کنسلی ذوق میکنن  و میگن خب خسارتشو میدیم!

پ.ن۲: در حال کوچیدنیم به خانه جدید.امروز وقتی داشتیم اسباب کشی میکردیم چیزهای جالبی دیدیم.(یاد ایام بخیر)  ۷ سال پیش رفته بودم دکتر تغذیه برا چاقی. وزنم ۴۵.۵ زده بود.

پ.ن۳:میگن اون که بالاخره زن گرفته زنشو تحویل نمیگیره.رنشم همسن خودشه.(بعدا در این بار یشتر خواهم نوشت)

پ.ن۴: کلی عکس از  گردش ۲۸ خرداد دارم ولی همش رو هارد شیرازیه بید. در آینده ای نزدیک عسکاشو میزنم.وافعا باغ  زیبایی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 2:5  توسط نارنجی | 
چی بگم از جوونی و سادگیم! داغون کردم صورتمو ! ۷۰ تا جوش چرکی فقط رو گونه راستمه.

از دیدن قیافه خودم چندشم میشه.خدایا کمک کن

بیشتر از ۱۰۰ تا از این جوش چرکی ها  روی چونه امه. عمش بخاطر آلرژیه.اینم تشخیص دکترین.

دکتر گفت ۳ روزه همشون نابود میشن .

دختر! به چه وضعی افتادیا! صبح ها  فقط میتونم چشمامو بشورم ! قیافه ام واقعا حال بهم زنه.از ماسک استفاده میکنم حتی تو خونه.

دیروز که رسیدم خونه یه دعا دست گرفتم اسمش دعای عهد بود.ماسک هم زده بودم صورتم دیگه دعا رو گرفتم جلو مامان که تو رو به خدا قسم نگو ماسکو بردار از صورتت! هنوط ندیده!

مامانم خیلی حساسه.خیلی خیلی خیلی.کلا مامان بابام خیلی دلسوزیشون افراطیه! باز خوبه من اینا رو به حساب دلسوزیشون میذارم

پ.ن۱: هنگام استفاده از ماسک  و صابون اگه پوستتون دچار سوزش شد دیگه هرگزاز اون مواد استفاده نکنید.این درسی بود که من گرفتم فقط امیدوارم هزینه ای برام نداشته باشه(جای جوش و..)

پ.ن۲: به حرف مامانتون خوب گوش کنید!

پ.ن۳:عاقل باشید!

پ.ن۴: دیروز یکی از بچه ها رو دیدم یه چیزایی بهم گفت.در مطلب بعدی بازگوش میکنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 13:19  توسط نارنجی | 
جدیدا برای  آپدیت کردن وبلاگ حوصله زیادی پیدا کردم. شاید بهترین جا برای گفتن حرفهام  اینجا باشه جایی که رد پای هیچ آشنایی توش به چشم نمی خوره.منظورم دوستان نزدیک و.. هست.

امروز  به یاد جند هفته قبل از شروع انتخابات و برنامه ...(یادم رفته اسمشو) افتادم.شب ها ساعت ۲۳:۳۰ این برنامه با  اجرای سعید ابوطالب پخش میشد هر شب این برنامه میزبان یکی از شخصیت ها بود.

یکی از اون شب ها که از هرگز از خاطرم نمیره  شبی بود که شخصی به نام عبدالحسین روح الامین میهمان این برنامه بود.

حرفهاش آزارم میداد.کورکورانه ومتعصبانه حرف میزد.دقیقا یادمه که این آقای روح الامین داشتند کسانی که برا دو دوره متوالی در منصب ریاست جمهوری بودند رو نام میبردند

: آقای خامنه ای-آقای هاشمی

و دیگه ادامه نداد! اینبار سعید ابوطالب گفت :وآقای خاتمی ! که اون آقای روح الامین هم برگشت گفت آقای خاتمی همون ۴ سال بسشون بود!! ابوطالب هم در جوابش  گفت ۲۰ میلیون به آقای خاتمی  رای دادن!

...........

امروز در خبرها اومده بود که پسر این آقا ۱۸ تیر بازداشت و  امروز خبر کشته شدنشو به خانواده اش اعلام کردن!!

جالب بود برام.اون شب خیلی ناراحت و درهم شدم .بار اولی بود که میدیدم اینطور به خاتمی محبوب در رسانه ملی توهین میشه.

-----------------

دیروز داشتم کانال ها رو عوض می کردم.دیدم اا فوتبالیستها برای چندمین بار داره پخش میشه. به یاد دوران کودکی افتادم.هنوز مدرسه نرفته بودم با شروع تابستون وگرمی هوا خودم رو با کارتونهای شبکه های عربی سرگرم می کردم. جالبه عربیم هم خوب شده  بود.کلی کلمه از همین تماشای کارتونها یاد گرفته بودم.

کارتون سالی روخیلی دوست داشتم(همون سارا کوروی خودمون) ."موکلی" هم قشنگ بود."زنان کوچک".

"فوتبالیست ها" روبرای اولین بار از یکی از کانال عربستان دیدم . اسامی بازیکنا روعربی گذاشته بودن.

سوباسا:ماجد -ایشی :عمر -تارو: یاسین- واکی:ولید-کاکرو:بسام

خلاصه عربها حسابی خودشون تحویل گرفته بودن .الان دارم فکر میکنم سوباسا که ژاپنی بود چرا تمام آرزوش این بود که  یه روزی تو تیم ملی برزیل بازی می کنه؟!!!

فوتبالیست سه سری داشت که ایران فقط ۲ سریش پخش کرد.با سردی هوا  دیگه نتونستم سری سومشو ببینم ! یادمه اون موقع با دوستم سر سری سوم خیلی بحث میکردم بچه ها می گفتن سوبا با خواهر میزوکی(همون که ناراحتی قلبی داشت) ازدواج میکنه.

پ.ن:جدیدا نامه ها رو بلند بلند می خونن تا ملتم بشنون!خودشونن

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 2:22  توسط نارنجی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
من
yahoo360
Cloob
درباره وبلاگ
از لبهای سردم خنده گریزونه..راز دل خستم هیچکی نمی دونه

پیوندهای روزانه
پوشش گزینشی رساله ملی درباره آسیب دیدگان اخیر
جمهوریت
یاری
کانون هواداران یوونتوس
قرمزته دات کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
نویسندگان
نارنجی
white
پیوندها
ىست نوشته هاي يك ماني
یک قدم تا رهایی
آمل تک
من یک ستاد سبز هستم
یاران سید محمد خاتمی
حامیان میرحسین موسوی
خاطرات دخترک دانشجو
لحظه نایاب
ستاره ای در دل تاریکی
عشقم...همه هستی م
تلخ و شیرین!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بوسه ی تنهایی
مرد تنها
وبلاگ هواداران استقلال قهرمان
گل یخ
حکایت های جزیزه
mobile-software
فوتبال برتر
تا آخرین نفس...
Raul & Cristiano
آموزش تخصصی گریم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان